|
چکیده
به وجود آوردن اثر هنري عمل فرديي است که هنرمند به صورت یک تلاش انفرادي
آغاز مي¬کند و لذت بردن از آن تنها زماني در تار و پود اجتماع بافته شده و
گسترش مي¬یابد که اجتماع اين گونه از تجربه¬ها را بشناسد و جذب کند. آثار
هنري يک دوره معرّف چگونگی برداشت از محیط، طرز تفکر، باورها، رسوم، شیوه
زنده¬گی، و ساختار اجتماعي مردمان آن است. ويژه¬گي-هاي هنر هر دوره، زاده
شرايط و پديده¬هاي است که از نظر کيفيت و کميت در همان اجتماع موجود
مي¬باشد. به کمک آثار ارزشمند هنري هر دوره، شناخت خصوصيات زنده¬گي اجتماعي
جوامع انساني میسر می¬گردد. نقد و بررسی هنر و یا تعیین درجهٔ هنرمند- حتی
در جوامع بسیار متمدن و انکشاف یافته- کاری در سطح شناخت و درك مردم عام
نمی¬باشد. هنر موسیقی در همه ابعادش در تاریخ معاصر افغانستان دچار
فرازوفرودهای بوده است. این تحولات با درنظرداشت اوضاع و احوال سیاسی،
اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور طبیعی است و می¬تواند در ارتباط با این
شرایط، بررسی و تحلیل شود. موسیقی و آوازخوانی از آن دسته هنرهای است که
نقش مهمی را در روند تکامل یا انحطاط جوامع بشری بازی می¬کند. برانگيختن
آوازخوانان جوان را به میزان وسیع- جدا از موسيقي سنّتي افغاني و معیاری،
که در مسیر نامشخصی روان اند- در وضعيت امروز جامعهٔ افغانستان، نمي¬توان
اقدامی به سود هنر و موسیقی و یا حرکتی در راستاي اجرای تعهدات رسانه¬ها،
به شمار آورد.
کلید واژه¬گان: هنر، نقد، رسانه، موسیقی، افغانستان.
مقدمه
امروز در تمدن¬هاي پيشرفته و در قلمرو هنرها، اهميت نقد و نقش آن در رشد و
شکوفايي هنرها و افزون¬سازي درک و فهم مخاطبان هنر بر کسي پوشيده نيست؛ و
همه¬گان مي¬دانند که ارزش واقعي آثار هنري، در نقد هنر تعيين مي¬شود.
هنرمندان و هنرشناسان نقد را «شناخت ارزش و بهاي اثر هنري و شرح و تفسير
آن، به نحوي که معلوم شود نيک و بد آن اثر چيست و منشأ آن کدام است» خوانده
اند و در این تعریف، اتفاق نظر وجود دارد.
در نقد، با تعمق و دقت در بدايع و لطافت¬هاي که در يک اثر هنري نهفته است-
و مردم عادي، اگر کسي آن¬ها را متوجه نسازد، از آن غافل مي¬مانند و در
خوشبيني نسبت به آن مبالغه مي¬نمايند- واقعيت اثر آشکار مي¬شود. همچنان اگر
یک اثر عيب و نقص¬هايي دارد، واضح ساخته می¬شود تا قيمت حقيقي آثار هنري
معلوم شود.
نوشتۀ حاضر نقد و تحلیلی است بر فضاي آشفته و موّاج روند جاري ساز و
آوازخواني در كشور و آنچه با نام «هنر موسيقي» از سوي اكثر رسانه¬ها در حال
توسعه و ترويج می¬باشد. اين تحلیل بر اساس الگوی اروین پانوفسکی پژوهشگر
آلمانی¬تبار و تاریخ¬نگار هنر، است و بیشتر روی ماهیّت و کیفیت برنامه¬ای
رقابتي در این عرصه متمرکز است؛ آنچه طی یک و نیم دهۀ گذشته به عنوان مسیر
کوتاه و مفید آموزش آوازخوانی و موسیقی در اذهان عامه جای گرفته است.
کندوکاوّی مختصر پیرامون هنر و نقد هنر، چیستی موسیقی و تمایز بین آن¬ها و
آنچه از طریق این برنامه اذهان عدۀ زیادی از افراد اجتماع را به خود جلب
نموده است، وضعیت فعلی جامعه¬ای که مخاطب این برنامه قرار گرفته، بررسی
میزان پخش سازوآواز از رسانه¬ها، و ارائه پیشنهادات محتوای این مقاله را
تشکیل می¬دهد که نگارنده سعی کرده است با دقت و کنجکاوی به آن بپردازد؛ تا
چه قبول افتد و چه در نظر آید!
رویکرد این مقاله بیشتر بر جنبه¬های هنری و اجتماعی است، ولی بجاست که از
زوایای دین، سیاست، اقتصاد، فرهنگ و اخلاق نیز به موضوع مورد بحث پرداخته
شود.
پیشینه و اهمیت موضوع
از روزگار اقتدار دولت¬های باستانی و قرون وسطی تا عصر حاضر، موسیقی در
سرزمین کهن¬سال افغانستان موجودیتی اثرگذار داشته است. این هنر کارگر بر
روح و روان آدمی، در مراکزی چون بلخ، هرات، غور، بامیان، کابلستان، قندهار
و غزنه به شکلی منظم و علمی مروج بوده و در سایۀ حکومت-های مقتدری چون
دولت¬های یونان-باختری، سامانی، غزنوی و تیموری در اوج شکوفایی و رونق قرار
داشته است. در آن روزگاران موسیقی اصیل این سرزمین منظم و مدون شد و شکل
علمی به خود گرفت؛ بطوریکه علم موسیقی در کنار دیگر علوم دقیقه مثل ریاضی و
هندسه مقامی ویژه یافت و در قرن نهم هـ. ق. به چنان اوج و اعتلایی رسیده
بود که روحانیون و دانشمندان بزرگی چون مولانا عبدالرحمان جامی و امیرعلی
شیر نوایی نیز در پی ترویج آن برآمدند و مولانا جامی رسالهٔ مستقل علمی¬ای
دربارۀ «موسیقی مقامی خراسان» تألیف کرد. در آن روزگاران باغ¬ها و
بوستان¬های هرات در ایام گوناگون سال، محل گردهم¬آیی هنرمندان موسیقی و
شخصیت¬های بزرگ سیاسی و فرهنگی بود و هنرمندان در این محافل نوت¬های
دل¬انگیز خراسانی را در پرده¬های مختلف و با شعرهای ناب و دلنشین اجرا
می¬کردند (مددی، ۱۳۹۰: ۲۲).
هر مقطع از زمان ایجاب می¬نماید تا در جوامع بشری صادقانه برای رشد و
انکشاف موسیقی و شعر و ترانه¬خوانی همت به خرج داده شود و این هنر زیبا، که
یکی از لازمی¬ترین عوامل پرورش روانی است، استوار بر اصول و معیارهای دقیق
آن و متناسب بر حالات و شرایط کلی اجتماع به اقشار مختلف مردم ارائه شود
(قطبی، ۱۳۸۹: ۲۲۲).
شکی نیست که پخش موسیقی و داشتن برنامه¬های تفریحی، مخصوصاً برای قشر جوان،
از ضروریات اصلی هر تلویزیون و رادیو است. تقویت روحیۀ جوانان افغانستان
یکی از راه¬های مقابله با مشکلات موجود و از وجایب اصلی رسانه¬های دولتی و
خصوصی کشور شمرده می¬شود. نشر آهنگ¬های میهنی و حمّاسی موجب تقویت حس
وطندوستی، مردم¬دوستی، اتحاد و همدلی می¬گردد. چنانچه پخش موسیقی از
رسانه¬ها تحت نظر کارشناسان بخش موسیقی وزارت اطلاعات و فرهنگ، دیپارتمنت
موسیقی دانشگاه کابل، انستیتوت ملی موسیقی و یا نهاد مشابه دیگر، پس از
کنترول شعر، آهنگ و طرز اجرا؛ و در مطابقت با اصول و معیارهای هنری موسیقی
و هنجارهای اجتماعی، و به پیمانه¬اي درست و حساب شده باشد، از یک سو سبب
تقویت روحیۀ امید، سرزنده¬¬گی و تولید انرژی مثبت روحی در بین قشر جوان
می¬گردد و از سوی دیگر به رشد و باروری هنر موسیقی کشور می¬انجامد.
راه¬اندازی هرگونه جریان¬ سالم و مثبت در جهت رشد هنر و فرهنگ افغانستان از
سوی رسانه¬ها کار ارزنده و قابل قدر است. از این دست حرکاتی- هرچند ناکافی-
از سوی برخی رسانه¬ها صورت گرفته که به طور مثال می¬توان به برنامه¬های
مفید و سازندهٔ « فكر و تلاش» یا «نامزد» (در یک دهه قبل) از همین تلویزیون
اشاره کرد، كه وادار كنندۀ قشر جوان به ارائه تراوشات سودمند ذهني است.
بدون شک، كشف و پرورش استعدادها و توانائي¬هاي قشر جوان- كه به راستی در هر
كشوري نیرو و سرمايه واقعي به شمار مي¬رود- امري بس ارزنده، اساسي و ضروری
است؛ و اين نكته براي جامعۀ جنگ¬زده و مصيبت¬ديدۀ افغانستان از اهميت
حياتي¬تري برخوردار است. مخصوصاً در مقطع كنوني که از اثر چهار دهه جنگ و
ويراني، جامعۀ افغانستان چون زمین تشنه به استعدادها و قابلیت¬های افراد
متعهد خود- در همه عرصه¬ها- نيازمند است؛ و اما ارزش اين گام مهم در اين
نکته نهفته است كه به چه ترتيبي استعدادها كشف، پرورش و به كار گرفته شوند؛
اين موضوع خود بحثي است، گسترده و ضروري.
توصیف: از حدود یک و نیم دهه بدینسو، يكي از تلویزیون¬هاي خصوصي با حمایت و
همکاری یک شرکت مخابراتی، به راه¬اندازی مسابقۀ هیجان برانگیزی تحت نام
«ستارۀ افغان» مبادرت ورزیده است. این برنامه «هنرپرور» و «كاشف استعدادهاي
نهفتۀ جوانان افغان» خوانده می¬شود و آن را «تلاشِ سودمند در جهت رشد هنر
موسیقی افغانستان» می¬نمایند و چنانکه می¬نماید، مورد استقبال کامل مردم
قرار گرفته است.
در برنامهٔ ستارۀ افغان که جوانان از سراسر کشور به رقابت در مسابقۀ
«آوازخوانی» فراخوانده می-شوند، انتخاب و برنده شدن افراد به رغم موجودیت
چند داور، بیشتر مربوط به ارسال رأی مردم عامه توسط «پیامک» از تلفون¬های
مبایل¬شان است. كارگزاران این مسابقه، که مکرر برگزار می¬شود، با اهدای
جوایز نقدی، جنسی، تفریحی و مسافرتی به خارج از کشور برای آنانی که بیشتر
رأی بیاورند، با بکار بردن جذبه¬های چون شخصیت¬سازی و شهرت¬دهی، گويا برخی
جوانان و خانواده¬ها را متقاعد ساخته اند که راه اصلی مؤفقيت و خوشبختی در
آوازخواني -این چنینی- است! چنانکه با آغاز هر دَور جدید، تعداد و شوق
جوانان اشتراک کننده در آن افزایش مي¬یابد. قشر عظيمي از مردم شامل خُرد و
كلان و باسواد و بي¬سواد؛ احساسات، اذهان و افكار خود را بي¬دريغانه در
اختيار برنامۀ «ستاره افغان» گذاشته و بي¬اراده به آن رأی مي¬فرستند. شبیه
این برنامه در سایر کشورها نیز برگزار می¬شود، از جمله کشورهای همسایه
افغانستان که در شرایط اجتماعی سیاسی و فرهنگی متفاوت از افغانستان قرار
دارند. البته واضح است که برگزارکنندهٔ این برنامه یک تلویزیون تجارتی است
و مطابق قانون حق فعالیت تجارتی دارد.
تحلیل: پیرامون شناخت «هنر» و ارائه تعریف دقیقی از آن، مباحث زیادی از
زمان افلاطون و ارسطو(قرن چهارم ق.م.) تا به عصر حاضر مطرح است. ارسطو هنر
را «محاکات » یا «تقلید واقعیت» دانسته است و این یکی از نظریات پایه در
شناخت هنر و آثار هنری- شامل پارچه¬های موسیقی- در میان اکثر فیلسوفان و
اندیشمندان است (شریعتی، ۱۳۷۹: ۳۰۷) و افلاطون هنر را به اخلاق پیوند
می¬دهد؛ و همین¬طور فیلسوفان و متفکران زیادی از عمق تاریخ تا عصر حاضر،
بیانات و تعاریف مشابه و یا متفاوتی از هنر ارائه کرده اند.
با آنکه تا هنوز در تعریف واژۀ «هنر» اتفاق نظری بین پژوهنده¬گان و
صاحب¬نظران بوجود نیامده و این واقعیّت (تعریف ناپذیری هنر و اثر هنری) را
فیلسوفان و دانش¬پژوهان زیادی پس از مطالعات و تحقیقات پیگیر و مستمر مطرح
کرده اند، ولی تعریف متفکر و اندیشمند نامی معاصر «لئو¬ن تولستوی» از هنر،
از جملۀ جامع¬ترین تعاریفی است که همواره مورد توجه و استناد محققان و
نویسنده¬گان قرار گرفته است: «هنر يک فعاليت انساني است و عبارت از اين که،
انساني آگاهانه و به ياري علايم مشخصۀ ظاهري، احساساتي را که خود تجربه
کرده است به ديگران انتقال دهد؛ به طوري که آن احساسات به ايشان سرايت کند
و آن¬ها نيز آن را تجربه نمايند و از همان مراحل حسّي که او گذشته است،
بگذرند» (تولستوی، ۱۳۷۲: ۵۷).
در این میان لطیف¬ترین، حساس¬ترین، و همگانی¬ترین نوع هنر یعنی «موسیقی» را
هنر ایجاد نغمات و آهنگ¬هایی موزون و مرکب معرفی کرده اند، که روح را از
حالت عادی به سوی هیجان و یا هم آرامش سوق داده و از احساسات و انفعالات
درونی انسان ترجمانی می¬کند. ارتباط پدیدۀ غامض موسیقی با جهان پیچیدۀ روح
و شناخت اندک بشر از روح، تعریف آن را دشوارتر ساخته است؛ طوری که امام
محمد غزالی موسیقی را «شبهتی از عجایب عالم ارواح» می¬داند (شهرانی، ۱۳۸۹:
۳۲).
در واقعیت امر، به وجود آوردن اثر هنري عمل فرديي است که هنرمند به صورت یک
تلاش انفرادي آغاز مي¬کند، و لذت بردن از آن تنها زماني در تار و پود
اجتماع بافته شده و گسترش مي¬یابد که اجتماع اين گونه از تجربه¬ها را
بشناسد و جذب کند (رید، ۱۳۵۲: ۱۸۹). آثار هنري يک دوره، معرّف چگونگی
برداشت از محیط، طرز تفکر، باورها، رنج¬ها و شادی¬ها، رسوم، شیوۀ زنده¬گی،
و ساختار اجتماعي مردمان آن دوره است. ويژه¬گي¬هاي هنر هر دوره، زاده شرايط
و پديده¬هاي است که از نظر کيفيت و کميت در همان اجتماع موجود مي¬باشد.
محققان و پژوهنده¬گان علوم تاریخ و جامعه¬شناسی، همواره به ياري آثار هنري
هر دوره، قادر به شناخت خصوصيات زندگي اجتماعي جوامع انساني شده اند.
اروین پانوفسکی در کتاب «معنی در هنرهای تجسمی» بیان می¬کند که: هر اثر
هنری بازتاب فرهنگیِ جامعه¬ای است که آن اثر در آن خلق شده است. هنرمندان و
آثارشان، آیینه احوال روزگار خود اند (بلخاری، ۱۳۹۸).
هر سرزمین بیان هنری و فرهنگی خاص خود را دارد و اگر شیوهٔ بیان موسیقی را
بخشی از فرهنگ یک سرزمین بدانیم، طبیعی است که متأثر از مسایل اجتماعی و
سیاسی درون جامعه است و از فضای بومی خود نشئت می¬گیرد (زندباف ۱۳۸۷: ۹).
در هر اثر هنری که خلق می¬شود، باید رد پای زمان و مکان آشکار باشد که
منتقدان هنر، این را اصل کرونوتوپ می¬گویند (مطلق، ۱۳۹۸).
در آراء اندیشمندان زیادی بر این تأکید شده است که هنر رسالت اجتماعی دارد
و هرگاه این رسالت را فراموش کرد، به تباهی گرائیده است (رافائل، ۱۳۷۹:
۵۹). هنر همواره «بار ارزشی» خاص خود را دارا است. هنگامی که فردی را
«هنرمند» می¬دانیم و یا به اثری عنوان «هنری» می¬دهیم، در واقع نوعی
ارزشداوری می¬کنیم؛ چرا که واژۀ هنر در بستر تاریخ همواره برای انسان
محترم بوده و خصوصاً از دوران رنسانس به بعد، هنرمند به جایگاه والایی دست
یافته است www.arpiram.blogfky.com.
موسیقی و آوازخوانی از آن دسته هنرهای است که نقش مهمی را در روند تکامل یا
انحطاط جوامع بشری بازی می¬کند (شهرانی، ۱۳۸۹: ۳۵)؛ بدین معنی که از آن هم
می¬توان در جهت ابتذال و هرزه¬گری بهره جست و هم می¬توان آن را برای هدایت
افراد، به کار برد (نظری، ۱۳۸۹: ۷). فیثاغوریان به این باور اند که موسیقی
یا خوب و مفید است یا بد و مضر، بستگی به چگونگی بیان آن دارد (نظری، ۱۳۸۹:
۱۴). مهمترین دغدغهٔ افلاطون و ارسطو نیز در باب هنر، اخلاقی بودن آن بوده
است (بلخاری، ۱۳۹۸). تولستوی هم در کتاب هنر چیست می¬گوید: «کافیست همه آن
اُپرا و تصنیف¬ها، آوازهای عاشقانه و شهوانی و هرزه¬ای را که جهان ما از آن
مشحون است، به خاطر آوریم تا بی¬اختیار به این فکر افتیم که هنر موجود،
تنها یک هدف مشخص دارد و آن اشاعۀ فسق تا آخرین حد امکان آن (تولستوی،
۱۳۷۲: ۳۶).
موسیقی تأثیری شگرف بر روح آدمی دارد و می¬تواند لطیف¬ترین احساسات انسانی
را بر انگیزد. افلاطون در کتاب دومش رسالهٔ «قانون» موسیقی را مهم¬ترین
عامل پرورش روح می¬داند و می¬گوید: «نغمه و وزن موسیقی تأثیر فوق¬العاده¬ای
در روح انسان دارد و اگر درست به کار رود، می¬تواند زیبایی را در رویاهای
روح جایگزین کند». یکی از کارکردهای موسیقی، تحریک قوهٔ خیال آدمی است
(نظری، ۱۳۸۹: ۹۲). ویکتورهوگو می¬نویسد: «علت این که ما از موسیقی خوش¬مان
می¬آید این است که در عالم خیال¬ها و رویاها فرو می¬رویم» (شهرانی، ۱۳۸۹:
۳۶).
ابونصر فارابی فیلسوف و موسیقی¬دان شهیر شرق، صاحب «الموسیقی الکبیر»، نیز
میان فطرت انسان و موسیقی، پیوند قایل است و پیدایش موسیقی را معلول سرشت
آدمی می¬شناسد (قطبی، ۱۳۸۹: ۲۸۴).
می¬گویند روزی فارابی (معلم ثانی و نابغهٔ موسیقی) عودی با خود داشت و به
لباس ترک¬ها به مجلس (سیف¬الدوله) رفت. وی عود خود را آماده ساخت و تارهایش
را تنظیم نمود و آهنگی نواخت و همه را به خنده وادار نمود. سپس به شکل
دیگری تارها را تنظیم کرد و باز هم آهنگی نواخت و همه اهل مجلس را گریانید؛
و باز هم تارها را تنظیم نمود و آهنگ سوم را نواخت و همه را به خواب برد و
خود مجلس را ترک کرد (سرآهنگ، ۱۳۷۹: ۱۸۵) ... بیرون رفت و به کاروانی
برخورد و همراه کاروان شد، ولی زنگ¬های شتران کاروان را به طرزی تغییر داد
که شترها را به سرعت گرفتن واداشت و در نتیجه [شترها] راه چند روزه را به
یک شب پیمودند و در مقصد از فرط خستگی به زمین افتاده و مردند (هشت گفتار،
۱۳۸۶: ۴۴).
موسیقی افغانی از سال¬های دور تا اکنون راهی دراز پیموده و سینه¬به¬سینه
توسط هنرمندان این مرز و بوم پاسداری شده و به نسل کنونی منتقل گردیده است؛
مراحل گوناگونی را طی کرده، به گونه¬ای که زمانی اوج رشد و شکوه قرار گرفته
و زمانی هم در چشم روزگار فرو شده است (نظری، ۱۳۸۹: ۴۳).
در فرهنگ دیرپای مردم افغانستان توجه به موسیقی نه به خاطر تکنیک و سرگرمی
صرف، بلکه از منظر معنوی و کشف اسرار باطن و دست¬یابی به فضایل و کمالات
انسانی و اخلاقیات، صورت می¬گرفته است و در افغانستان متقدم، موسیقی¬دانان
این هنر را طریقی برای فهم صحیح زندگی، طبیعت و جهان هستی می¬دانستند و
معتقد بودند که موسیقی رابط میان انسان و خدا است. از دیدگاه پیشینیان ما
موسیقی سروش غیبی پنداشته می¬شد که انسان از طریق آن به ذات هستی تقرب
می¬جست. آنان موسیقی را عاملی برای خودسازی، تزکیۀ نفس و دوری از گناه تلقی
می¬کردند و از این رهگذر به موسیقی عشق می-ورزیدند. عرفان و فلسفهٔ موجود
در موسیقی خراسان بزرگ (افغانستان) و تکیهٔ آن بر فاکتورهای چون: تزکیۀ
نفس، سادگی، بی¬آلایشی، درون¬نگری و پرمغز بودن، موجب تمرکز و آرامش، عشق و
شوریدگی در هنگام اجرا و درک درست آن در وقت شنیدن می¬گردید (نظری ۱۳۸۹:
۳۱).
مولانای بلخ در کتاب گران¬سنگ «مثنوی معنوی¬» خود، موسیقی را شبیه به
(ناقور کل) یا (سور اسرافیل) می¬داند:
پس حکیمان گفته اند این لحن¬ها از دوار چرخ بگرفتیم ما
نالهٔ «سُرنا» و تهدید «دُهُل» اندکی ماند به آن «ناقور کُل»
بانگ گردش¬های چرخ است این که خلق می¬سرایندش به «تنبور» و به «حلق»
مؤمنان گویند کز آثار بهشت نغز گردانید هر آواز زشت
ما همه اجزای آدم بوده ایم در بهشت آن لحن¬ها بشنوده ایم
گرچه بر ما ریخت آب و گِل شکی یادمان آید از آن¬ها اندکی (بلخاری، ۱۳۹۸).
تفسیر: با اندکی تأمل درمی¬یابیم که نقد و بررسی هنر و یا تعیین درجهٔ
هنرمند، حتی در جوامع بسیار متمدن و انکشاف یافته، چیزی در سطح شناخت و درك
اقشار عامه نیست. در موضوع داوری و نقد هنر و آثار هنری- شامل پارچه¬های
موسیقی- آنچه مورد اتفاق¬نظر محققان و پژوهنده¬گان می¬باشد، این است که
«ناقد کسي است که از حسّاسيت و دانش هنري گسترده¬اي نسبت به آثار هنري
برخوردار باشد». از لزومات اساسی رأی دادن و داوری کردن، معرفت و شناخت
درست و دقیق آن امور است و به همین ملحوظ برای نقد مفهوم وسیع¬تر و جامع¬تر
قائل شده اند و آن را «شناخت آثار از روی خبرت و بصیرت» گفته اند (زرین
کوب، ۱۳۷۴: ۲۲).
منتقد آثار هنری باید با آگاهی و فهم عمیق و درست نسبت به ملّاک¬ها و
معیارهای هنر و هنرمند، و ذهن بسیار دقیق و تیزبین خود، بتواند رابطه میان
عناصر بوجودآورنده یک پارچۀ هنری را درک کرده و متکی بر تجارب هنری
گذشته¬اش و بازنگری¬های مداوم و گشت و واگشت در عرصهٔ هنر، لطافت¬ها و
ظرافت¬های اثر را بشناسد و به دیگران بشناساند. منتقد تا یک اثر هنری را به
چهارچوب فعالیت¬های آفریننده اش نبرده و به سنجش نگذارد، یا یک اثر هنری را
با آثار مشابه یا مخالف آن نسنجد، چگونه می¬تواند آن را درک کند؟
(آیت¬اللهی، ۱۳۸۴: ۳۲). کوماراسوامی معتقد است که نقد یعنی «همان مسیری که
هنرمند در خلق اثر پیموده است، توسط منتقد. منتقد باید لایه¬های پنهان اثر
را کشف کند» (بلخاری، ۱۳۹۸).
رعایت اصل امانت¬داری و بی¬طرفی نیز از شرایط اساسی صلاحیت داوری و صدور
رأی در خوب و بد آثار است؛ که در این مورد به ملاحظه رسیده است که در
دوره¬های برگزار شده این مسابقه، اغلب رأی ارسالی از سوی اقشار مردم، بر
اساس ملاحظات سمتی، قومی و زبانی- از آفات اصلی دامنگیر جامعهٔ کنونی
افغانستان- بوده است. رقابت كننده¬گان در مسابقه، اغلب مطابق مليت و قومیت
خود آهنگ انتخاب مي¬كنند و در بسا موارد، کار به نحوي به حوزۀ اختلافات
نژادي و منطقه¬اي كشانده می¬شود. گاهي سخنان داوران نيز برانگيزانندۀ اين
تعصّبات مي¬شود.
تصویری از وضعیت فعلی جامعهٔ مخاطب
موسیقی و آوازخوانی در افغانستان معاصر، اگر نتوان گفت هنر برتر و غالب
بوده، لااقل می¬توان مدعی شد که بیشترین اقبال مردمی را داشته است (مددی،
۱۳۹۰: ۱۷). موسیقی همواره یکی از مطرح¬ترین و مهم¬ترین موضوعات هنری و
فرهنگی و یک هنر فراگیر بوده است که با زندگی، روح و عاطفهٔ مردم آمیخته
است و نمی¬توان آن را نادیده گرفت (نظری، ۱۳۸۹: ۵۶).
در سال¬هاي اخير در اکثر راديوها و تلويزيون¬هاي خصوصی افغانستان، میزان
پخش سازوآواز خارج از اعتدال بوده است، بزرگ¬ترین حجم برنامه¬ها ساز و آواز
است يا صحبت از آن، زمزمه و تقدیم آهنگ، معرفی، توصیف یا مصاحبۀ آوازخوانان
نوخاسته. بدیهی است که چگونگی و پیمانۀ پخش موسیقی و تشویق و ترغیب جوانان
به ساز و آوازخوانی، که موجب برانگیختن و پرورش هیجان و احساسات در
انسان¬ها است، باید متناسب با واقعیات زنده¬گی مردم باشد، در غیر آن
می¬تواند سبب انفعال و کاهش پوینده¬گی قشر جوان- همان نیروی پویا و خلاّق-
و نیز انحراف از مسیر هنری موسیقی گردد. از منظر علم روانشناسی، هیجان و
احساسات زیاد در مقابل عقلانیت، واقع¬بینی و واقع¬گرایی قرار دارد و این
می¬تواند در اراده و قابلیت قشر جوان در مسیر مبارزه با چالش¬ها و
ناهمواری¬های موجود، خلل ایجاد نماید. به قول سقراط: «زیاده¬روی در تفریح
باعث دردسر خواهد بود (رحمت نژاد، ۱۳۷۸: ۸۰).
درست است که نسل جوان افغانستان امروز با چشم¬پوشی از واقعیت¬های زندگی و
بی¬تفاوتی نسبت به مشکلات زیاد پیرامون، بیشتر از حد لازم، در شنیدن
سازوآواز و غرق شدن در آن، اذهان خود را به دست امواج مخدر موسیقی سپرده و
رهسپار عالم خیال شوند؟ لوتر به این باور است که: «موسیقی در تخدیر اعصاب
از مواد مخدره هم قوی¬تر است» (شهرانی، ۱۳۸۹: ۳۶). در ¬¬¬¬حال حاضر اگر نظر
کوتاهی به محیط خود بیاندازیم، به وضوح متوجه می¬شویم که وضعیت مملکت به
گونه¬اي است که در فاصلۀ چند متری تالار برگزاری این مسابقهٔ آوازخوانی،
آثار خرابی، ویرانی، فقر و بدبختي دیده می¬شود. از همین رو است که
خواننده¬گان برای دیدنی ساختن آهنگ¬های خود، كليپ¬های تصويري را در بیرون
از مرزها مثل تاجکستان، ازبکستان، دُبی و ...، با پرداخت پول قابل توجهي به
شركت¬هاي تجارتي رقص و رامشگري آنان، اجرا و ثبت می¬کنند. بسا خوانندۀ
افغانی که در یک چهارراه سر و گردن و تن ¬جنبانده آواز می¬خواند و دختران
رقاصۀ خارجی وی را همراهی می¬نمایند؛ یا هم کنار پل¬هوایی، خط ریل یا جادۀ
یکی از شهرهای خارجی، در موتر آخرین مدل در لباس مفشن و عینک دودی، طوقی در
گردن و دستبندی در دست، با فخر و مباهات راننده¬گی می¬کند و آواز می¬خواند.
چنین صحنه¬پردازی¬ها مي¬تواند به اين واقعیت كه، ما یک گوشۀ قشنگ و آباد در
شهرهای¬مان برای تصویربرداری نداریم! تعبير
شود(htpp://kabulpress.org/my/spip/.php?article778) .
عشرت امروز بی¬اندیشۀ فردا خوشست یاد شنبه تلخ دارد جمعۀ اطفال را (صائب
تبریزی)
این میزان ترغیب «جوانان عُمده¬تاً بیکار» به ساز و آوازخواني «این
چنینی!»، در حالی است که تعداد اعظم نفوس کشور آنان، به كمبود شديد مواد
اوليه مواجه اند؛ کشوری که مردم آن در بیشترین عرصه¬ها محتاج کمک و معاونت
کشورهای خارجی اند و خود کمتر افراد متخصص و متعهد دارند تا نیازهای خویش
را مستقلاً با اراده و نقشۀ خود عملی سازند. بیشترین اخبار روزانه كه هر
ساعت از رسانه¬ها پخش مي¬شود، حاكي از وقوع حملات انتحاري، كشته شدن،
اختطاف، دهشت، ويراني، ناامني، نقصان و گراني است.
پیشنهادها
اول: مطبوعات و رسانه¬ها در جامعهٔ امروز افغانستان، مي¬توانند به بهترين
صورت مرّبی مردم باشند؛ به ویژه رسانه¬های تصویری كه با نفوذ در درون
خانه¬خانۀ مخاطبان، قادر اند اذهان عامه را به سوی اهداف¬ تعیين شده
بکشانند. آنها بايد چند قدم از عوام جلوتر حركت کنند تا بتوانند اقشار مردم
را بهتر راهنمائي و راهبري كنند. نقش رسانه¬ها در جامعۀ امروزي افغانستان
در مقایسه با جوامع ديگر، بسیار مهمتر و حساس¬¬¬¬¬تر است. رسانه¬¬¬های
افغانستان امروز، چه دولتی و چه خصوصی، ضرور است در راستای:
1) آگاهی دهی و بیدارسازی،
2) تقویت روحيۀ وحدت¬ و ملت سازی،
3) تقويت حس تعهد و مسئوليت¬پذيري،
4) وطندوستي و احياي فرهنگ و هويت اصيل ملي و اسلامي،
5) احترام به حقوق شهروندی و حفظ محیط زیست،
6) مبارزه با عُرف¬های ناپسند و خرافات در بين مردم،
7) برجسته سازي و تقويت صفات نيك انساني،
8) تشویق مردم -بخصوص طبقۀ جوان- در تلاش بدون وقفه برای رفع مشكلات فراوان
اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي دامنگير مردم، به هدف بهبود وضعيت اجتماع و
زنده¬گي، و پیشرفت كشور فعاليت كنند.
دوم: مالكين تلويزيون¬ها و راديوهاي خصوصي ضمن اندیشیدن به تجارت خود، هم
در بازسازی کشور سهم گیرند و این گونه جريانات پرهیجان و احساسی را با آن
جوایز قابل¬ملاحظه، بخاطر تشویق و تشهیر لایق ترین و پوینده ترین محصل،
زراعت پیشه، مخترع، مکتشف، صنعتگر، مهندس، معمار، ورزشکار و سایر افرادی به
راه ¬اندازند که در عرصه¬های پیشرفت فنون و علومي که در جهت نوسازی و
بازسازی افغانستان سخت بدان نیاز است، فعالیت دارند. در این میان ناب¬ترین
هنرمند باذوق (از جمله آوازخوان و آهنگ¬سازکلاسیک و مدرن، هماهنگ با اساسات
و معیارهای هنر موسیقی)، قابل تشویق و پشتیبانی و مورد ضرورت و استقبال
واقعی جامعه است.
نتیجه¬گیری
موسیقی حساس¬ترین و همگانی¬ترین نوع هنر است که تأثیری مستقیم بر روان و
روحیۀ انسان برجای می¬گذارد و نقش مهمی را در روند تکامل یا انحطاط جوامع
بشری بازی می¬کند. اهمیت امر مهم پرورش استعدادها و توانائي¬ها، به ویژه در
جامعۀ افغانستان کنونی به رعایت ترتیب اولؤیت آن¬ها است. رسانه¬ها، به
عنوان عناصر مهم جامعه مدنی، در روند جاری مي¬توانند نقش مفیدتر بازی کنند.
داشتن پروگرام¬های تفریحی و پخش موسیقی مخصوصاً برای قشر جوان از ضروریات
اصلی هر تلویزیون یا رادیو است. راه¬اندازی جریان¬های سالم در جهت رشد هنر
و موسیقی افغانستان از سوی رسانه¬ها کاری ارزنده و درخور تشویق است. چگونگی
و میزان پخش موسیقی و تشویق و ترغیب جوانان به ساز و آوازخوانی، که موجب
افزایش هیجان و احساسات در جوانان، و در نتیجه سبب فاصله گرفتن از عقلانیت،
واقع¬بینی و آگاهی می¬شود، باید متناسب با واقعیات زنده¬گی در محيط آنان
باشد، در غیر آن می-تواند سبب انفعال و کاهش پوینده¬گی آنان، و نیز انحراف
از مسیر هنری موسیقی گردد.
برانگيختن، تربیه، شناساندن و حمايت آوازخوان را- جدا از موسيقي سنّتي
افغاني و معیاری، با آلات دیجیتالی و اشعار تُهی و سُست¬معني، که در مسیر
نامشخصی روان اند- در وضعيت نابسامان امروز افغانستان و مردم آن، نمي¬توان
اقدامی به سود هنر و موسیقی و یا حرکتی در راستاي اجرای تعهدات رسانه¬ها،
به شمار آورد.
از مقایسه آراء و نظریات اندیشمندان و متفکران بزرگ پیرامون شناخت هنر و
موسیقی- که فشردۀ آن در صفحات قبل آمد- با محتویات برنامه «ستاره افغان»،
برمی¬آید که این جریان، مطابقتی با معیارها و ملاک¬های هنر موسیقی ندارد.
نقد و بررسی هنر و یا تعیین درجه هنرمند، کاری در سطح شناخت و درك مردم
عامه نمی¬باشد. اکثریت مطلق مردم قادر به شناخت و جذب احساسی که آوازخوان
نوخاسته از خود بروز می¬دهد، نیستند. استفاده از پسوند «هنری» برای این
مسابقه و عنوان «هنرمند» برای اشتراک¬کنند-ه¬گان آن با سرشت «هنر» مغایرت
دارد. در این جریان، صرف نظر از تمام معیارها و ملاک¬های هنر و هنرمند، لقب
«ستارۀ افغان» را کسی می¬گیر¬د که به خاطر او پول بیشتری وارد خزانۀ شرکت
تجارتي برگزاركننده، شده باشد. برپایی این طور جریانات موجب تنزیل قدر و
جایگاه هنر، هنرمند، موسیقی و نقد هنر در اذهان عامّه خواهد شد. این برنامه
یک حرکت تجارتی است؛ که تحت پوشش کلمات «هنر»، «هنرمند»، «هنرنمایی»؛ و
استفاده از هیجان و احساسات عامّه، بیننده¬گان را وادار به ارسال پیامک از
تلفون¬های همراه¬شان می¬نماید، که در فرجام به خروج ارز از كشور می¬انجامد.
موسیقی که در تاریخ کهن این سرزمین، عامل حرکت وجوشش روحی و برانگیختن
همت¬ها و غیرت¬ها در جبهات دفاع از وطن، و زنده نگه¬داشتن معنویات در حلقات
و خانقاه¬های صوفیان پاک طینت بود، امروز به «این نحو و این پیمانه» که از
سوی رسانه¬های کشور در حال ترویج است، در جهت مخالف مفاهیم برین و ارزش¬های
معنوی و مبادی مکرم اخلاقی بشر، فرار از مسئولیت¬ها و رسالت¬هایی مشترک
اجتماعی و ملی، ابتذال و تخدیر نسل جوان- همان بازوهای پُرتوان بازسازی و
انکشاف کشور- به کار می¬رود، و می¬رود تا به وسیلۀ رکود، انجماد، انحراف و
انحطاط فکری و روانی مبدل گردد.
موسیقی امروز افغانستان باید بتواند با جامعهٔ امروز ارتباط برقرار کند و
پاسخگوی نیازهای روحی مردم باشد. هنرمند باید بتواند ظرفیت¬های وجودی خود
را گسترش دهد و به توانایی¬های خود تحقق و فعلیت ببخشد. اگر چیزی بالقوه
وجود دارد، بلفعل شود. آهنگ¬سازی که می¬خواهد چیزی ارزشمند به وجود آورد،
باید چکیده تجربه¬های گذشته را با خود داشته باشد و از آنجا آغاز کند که
دیگران به پایان رسانده اند. تحول در عرصهٔ هنر و موسیقی در صورتی می¬تواند
مفهوم مثبت داشته باشد که ریشه¬ها از دست نرود. در هر اثر باید چیزی نو و
مرتبط با زمان حال و اوضاع و شرایط حاضر و طرز فکر و طرز زندگی مردم وجود
داشته باشد. خوب است آوازخوانان نوخاسته به این نکته ملتفط باشند که کِه
هستند و کجا ایستاده اند و در رویارویی با شرایط کنونی و مواجهه با
فرهنگ¬های امروزی، از چه قابلیت¬ها و توانایی¬های برخوردارند.
فهرست منابع
1. آیت اللهی، حبیب الله. (۱۳۸۴)، شیوه¬های مختلف نقد هنری. تهران: سوره
مهر.
2. بلخاری، حسن. (۱۳۹۸)، بنیان¬های نظری در هنر اسلامی. سخنرانی در جلسات
درس دکتری، گروه مطالعات عالی هنر، دانشگاه تهران.
3. تولستوی، لئون. (۱۳۷۲)، هنر چیست؟. (ترجمه کاوه دهگان)، تهران: امیر
کبیر، چاپ ششم.
4. رافایل، ماکس. (۱۳۷۹)، سه پژوهش در جامعه شناسی هنر. (ترجمه اکبر معصوم
بیگی)، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
5. رحمت نژاد، حسین. (۱۳۷۸)، اندیشه بزرگان. تهران: سیمرغ.
6. رید، هربرت. (۱۳۵۲). هنر و اجتماع. (ترجمه سروش حبیبی)، تهران: امیر
کبیر.
7. زرین کوب، عبدالحسین. (۱۳۷۴)، آشنایی با نقد ادبی. تهران: سخن.
8. زندباف، حسن. (۱۳۸۷)، آهنگ سازی- آوازخوانی به زبان ساده. تهران: سورهٔ
مهر.
9. سرآهنگ، محمد حسین. (۱۳۷۹)، قانون طرب، مقدمه و تعلیقات از دکتر شهرانی.
استوکهولم: شورای فرهنگی افغانستان.
10. شریعتی، علی. (۱۳۷۹). هنر. تهران: چاپخش، چاپ هشتم.
11. شهرانی، عنایت الله. (۱۳۸۹)، ساز و آواز در افغانستان، جلد اول. کابل:
انتشارات بیهقی.
12. قره باغی، علی اصغر. (۱۳۸۳)، هنر نقد هنری. تهران: سوره مهر.
13. قطبی، سید ضیاء الدین (۱۳۸۹)، گنجینه¬های موسیقی. کابل: مرکز نشراتی
چهاردهی.
14. گاردنر، هلن. (۱۳۸۱)، هنر در گذر زمان. (ترجمه، محمد تقی فرامرزی)
تهران، آگاه.
15. مددی، عبدالوهاب. (۱۳۹۰)، سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان. کابل:
انتشارات عرفان، چاپ دوم.
16. نامور مطلق، بهمن. (۱۳۹۸)، تاثیرات متقابل هنر جهان و هنر اسلامی.
سخنرانی در جلسات درس دکتری، گروه مطالعات عالی هنر، دانشگاه تهران.
17. نظری، عبداللطیف (۱۳۸۹)، مولفه¬های سنت و عرفان در موسیقی افغانستان.
کابل: موسسهٔ انتشارات الازهر.
محمد شفیع نورزایي
دانشجوی دکتری، دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران
(بورسیه از هرات، افغانستان)
تحت رهنمایی دکتر حسن بلخاری قهی
۱۲ حوت ۱۳۹۸
|