|
خیابانها دوباره شاهد اندوه و عصیان اند
خیابانها از این بیچارهگیها سخت حیران اند
تمام سنگ های این خیابان خوب میدانند
که این زنها نه تنها روح دنیا، جان انسان اند
صدای داد خواهی میرود تا عالم بالا
خدا پنهان شده، پیغمبرانش هم هراسان اند
در امواج صدای زن نهفته خون آزادی
که از توفان آن هر خار و خس هر سو گریزان اند
اگرچه رهروان جادههای سرد و تاریکیم
ولی رگ های ما از عشق و آزادی چراغان اند
شکیلا شعله
|