کابل ناتهـ، Kabulnath


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

      شکیلا شعله

    

 
نگاهی به مجموعه داستان «دختران خاکستر»
اثر بانو مژگان فرامنش

 




مجموعه داستان «دختران خاکستر» از آن دسته کتاب‌هایی است که خواننده را تنها با روایت چند داستان کوتاه روبه‌رو نمی‌کند، بلکه او را به سفری در میان دردها، آرزوها، محرومیت‌ها و واقعیت‌های زندگی زنان افغانستان می‌برد. این کتاب شامل دوازده داستان کوتاه است که هر یک به شکلی با مسائل عاطفی، اجتماعی و خانوادگی پیوند خورده‌اند و تصویری از زندگی زنانی را ارائه می‌کنند که در سایه سنت‌های محدودکننده، جنگ و افراط‌گرایی روزگار سپری کرده‌اند.

داستان‌های «سرنوشت»، «برف سرخ»، «آب و آتش»، «گوشواره‌ی گیلاس»، «خاکستر عشق»، «مراد»، «گیسو»، «دختر هندو»، «دودگل»، «خرچنگ»، «خورشید سیاه» و «اتاق کنفرانس» هر کدام دریچه‌ای به بخشی از زندگی زنان این سرزمین می‌گشایند. با وجود تفاوت در روایت و شخصیت‌ها، همه‌ی این داستان‌ها در یک نقطه به هم می‌رسند؛ بازتاب رنج‌ها، امیدها و مقاومت زنانی که در دشوارترین شرایط نیز برای حفظ هویت و کرامت انسانی خود تلاش کرده‌اند.

آنچه بیش از هر چیز در این مجموعه توجه مرا جلب کرد، صداقت نویسنده در روایت دردهای زنانه بود. هنگام خواندن داستان‌ها احساس می‌شود که نویسنده تنها ناظر این دردها نبوده، بلکه آن‌ها را با تمام وجود لمس کرده است. اندوهی که از فقدان خواهر جوان شانزده‌ساله‌ی بانو فرامنش در روح و جان ایشان باقی مانده، در بسیاری از بخش‌های کتاب بازتاب یافته است. گویی نویسنده درد را نه از پشت واژه‌ها، بلکه از اعماق قلب خود روایت می‌کند و همین سبب می‌شود که خواننده نیز با شخصیت‌ها همدرد و همراه شود.

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های این اثر، زبان ادبی و شاعرانه‌ی آن است. بانو مژگان فرامنش که خود شاعر نیز هستند، توانسته‌اند ظرافت‌های شعر را در متن داستان وارد کنند، بی‌آن‌که از استحکام روایت کاسته شود. انتخاب واژه‌ها، تصویرسازی‌های زیبا و نثر لطیف و تأثیرگذار، به داستان‌ها هویتی ویژه بخشیده است. در بسیاری از بخش‌ها، خواننده احساس می‌کند که میان شعر و داستان در حرکت است؛ جایی که زیبایی زبان در خدمت انتقال احساس قرار گرفته است.

از سوی دیگر، نویسنده با نگاهی دقیق و انسانی، به برخی از رسم‌ها و سنت‌های آزاردهنده‌ای پرداخته که زنان و دختران جامعه‌ی ما را درگیر می‌کند. بسیاری از داستان‌های این مجموعه در فضای سال‌های تاریک حاکمیت طالبان شکل گرفته‌اند و از زوایای گوناگون، دشواری‌های زندگی زنان افغانستانی را به تصویر می‌کشند. در حقیقت، هر داستان نماینده‌ی بخشی از واقعیت‌های تلخی است که سال‌ها بر زندگی زنان این سرزمین سایه افکنده است.

از نگاه من، یکی از امتیازهای مهم این مجموعه، تنوع زاویه‌های دید و شیوه‌ی روایت داستان‌هاست. نویسنده در همه‌ی داستان‌ها به یک قالب ثابت بسنده نکرده و با بهره‌گیری از زاویه‌دیدهای مختلف و جابه‌جایی‌های زمانی، توانسته است به روایت‌ها پویایی و جذابیت بیشتری ببخشد. همچنین استحکام ساختار داستان‌ها نشان می‌دهد که نویسنده به جنبه‌های فنی داستان‌نویسی نیز توجه جدی داشته است.

از دیگر ویژگی‌های ارزشمند کتاب، استفاده از واژگان و اصطلاحات بومی افغانستان است. این امر به داستان‌ها اصالت و هویت فرهنگی بخشیده و فضای واقعی‌تری خلق کرده است. حضور این واژگان نه تنها ضعف محسوب نمی‌شود، بلکه به غنای فرهنگی اثر افزوده و رنگ‌وبوی سرزمین نویسنده را در متن حفظ کرده است.

در میان داستان‌های کتاب، «خاکستر عشق» برای من جایگاه ویژه‌ای داشت. این داستان از لطافت و استحکام زبانی چشمگیری برخوردار است و فضای عاشقانه‌ی آن با قطعات ادبی و شعرهای زیبا آراسته شده است. روایت عشق در این داستان بسیار دلنشین و تأثیرگذار است. با این حال، بخشی از داستان برایم تأمل‌برانگیز بود. در این روایت، پدر خانواده از عشق دخترش آگاه است و درباره‌ی آن با همسر و دخترش گفتگو می‌کند. این بخش برای من رنگی از آرمان‌گرایی داشت و این پرسش را در ذهنم ایجاد کرد که آیا در جامعه‌ی سنتی افغانستان، به‌ویژه در دوران طالبان، چنین میزان از پذیرش و همراهی از سوی مردان خانواده تا این اندازه امکان‌پذیر بوده است؟ البته این نکته از ارزش داستان نمی‌کاهد و شاید بتوان آن را بازتاب آرزوی نویسنده برای شکل‌گیری خانواده‌ای آگاه‌تر و جامعه‌ای انسانی‌تر دانست.

به عنوان یک زن و یک خواننده که سال‌ها دور از وطن زندگی کرده‌ام، بسیاری از جزئیات و فضاهای ترسیم‌شده در این داستان‌ها برایم آشنا، ملموس و گاه تکان‌دهنده بود. هنگام مطالعه‌ی برخی از داستان‌ها، احساس می‌کردم با شخصیت‌ها زندگی می‌کنم، دردهایشان را می‌بینم و آرزوهایشان را لمس می‌کنم. به باور من، دشوار است زنی از سرزمین ما این کتاب را بخواند و در بخشی از آن خود، مادر، خواهر یا یکی از زنان پیرامونش را بازنیابد.

«دختران خاکستر» تنها یک مجموعه داستان نیست؛ روایتی است از رنج، عشق، امید، محرومیت و ایستادگی زنان افغانستان. کتابی که با زبانی زیبا، نگاهی انسانی و قلمی صادق، صدای زنانی را بازتاب می‌دهد که سال‌ها زیر فشار سنت، جنگ و افراط‌گرایی زیسته‌اند. این اثر از آن کتاب‌هایی است که پس از پایان خواندن نیز تا مدت‌ها در ذهن و قلب خواننده باقی می‌ماند.

در پایان، لازم می‌دانم از تلاش همه‌ی عزیزانی که در انتشار این اثر نقش داشته‌اند نیز یاد کنم. مجموعه داستان «دختران خاکستر» توسط نشر فرم منتشر شده است. این کتاب نوشته‌ی بانو مژگان فرامنش بوده و به کوشش و ویراستاری استاد تهماسبی خراسانی آماده‌ی چاپ شده است. مدیریت نشر را بانو حمیده میرزاد بر عهده داشته و صفحه‌آرایی و طراحی جلد کتاب نیز توسط وحید عباسی انجام شده است.

برای بانو مژگان فرامنش عزیز، آرزوی سلامتی، موفقیت و درخشش روزافزون در عرصه‌ی شعر و داستان‌نویسی دارم. امیدوارم قلم توانمند ایشان همچنان روایتگر ناگفته‌های زنان افغانستان باشد و آثار ارزشمند بیشتری از ایشان به جامعه‌ی ادبی ما تقدیم شود. همچنین برای همه‌ی دست‌اندرکاران نشر این اثر فرهنگی، توفیق و کامیابی روزافزون آرزو می‌کنم.

با مهر و ارادت فراوان

شکیلا شعله

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل   ۵۰۵    سال بست‌ودوم         جوزا    ۱۴۰۵     هجری  خورشیدی                                   اول جون  2026