کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

          برگردان: ضیاء افضلی آتش

    

 
سامورایی‌ که مخفیانه به افغانستان رفت تا به مجاهدین بپیوندد

 

 


در سال ۱۹۸۵، کوشیرو تاناکا ۴۴ ساله؛ روزانه با لباس رسمی به یک کار اداری در توکیو می‌رفت و در سکوت عقلش زایل میشد. جاپان نرم شده بود. شوروی‌ها هنوز جزایر کوریل را که در جنگ جهانی دوم گرفته بودند در اختیار داشتند و در داخل کشور، دیگر کسی به‌خاطر آن خشمگین به نظر نمی‌رسید. اما تاناکا فرق داشت. او کمربند سیاه درجه شش در کاراته کیوکِشَن داشت و هیچ جایی برای استفاده از آن پیدا نمی‌کرد.


پس استعفا داد، ۱۰ هزار دالر از شرکتش برداشت و تنها، به پاکستان پرواز کرد.


در پشاور، لباس رسمی‌اش را با پیرهن تنبان عوض کرد، بزرگ‌ترین گروه مقاومت افغان را پیدا کرد و از کوه‌ها گذشت و وارد جنگی شد که هیچ ربطی به او نداشت. نه زبان را می‌فهمید، نه دین مشترک داشت و نه حتی یک‌بار در جنگ شلیک کرده بود. با این حال، مجاهدین او را پذیرفتند.
اولین درگیری‌اش یک حمله در شرق کابل بود. گفت: «نمی‌دانستم چگونه بجنگم، چگونه حرکت کنم. حس کردم مرمی از کنار گوشم گذشت. یک دفعه آدرنالین در وجودم بالا رفت.»
او معتاد جنگ شد.


در طول چهار سال و هفت سفر، تاناکا به جنگجویان افغان نبرد تن‌به‌تن آموزش داد، از ملاریا و شکستگی پا جان به‌در برد و در کنار یکی از فرماندهان معروف جنگید. حکومت افغانستان بارها مرگ او را از رادیوی دولتی اعلام کرد، آن‌قدر که برادران مجاهدش هر بار به اعلام تازه می‌خندیدند. خبرنگاران جهانی به او لقب «سامورایی افغان» دادند.
اما جاپان چندان تحت تأثیر قرار نگرفت. سفارت به او دستور داد که دست بردارد. وزارت خارجه رسماً او را «غیرقابل درک» خواند. حتی همسرش هم او را نفهمید. ولی تاناکا اهمیت نمی‌داد. او برای جاپان نمی‌جنگید؛ می‌جنگید چون این تنها چیزی بود که در وجودش واقعی به نظر می‌رسید.


وقتی شوروی‌ها در ۱۹۸۹ عقب‌نشینی کردند، او بدون رژه و مدال به خانه برگشت. به یک «دوجوی» کوچک برگشت و به هر کسی که حاضر بود سختی تمرین را تحمل کند، کاراته یاد می‌داد؛ با سنجاقی بر سینه‌اش که پرچم جاپان در کنار پرچم افغانستان بود.
کوشیرو حالا ۸۵ ساله است. هنوز هم کاراته تدریس می‌کند.
سامورایی‌ که نخواست در یک لباس رسمی آرام بمیرد و رفت تا برادرانش را در جایی پیدا کند که هیچ‌کس دنبالش نمی‌گشت.


پ. ن. 


۱. آیا کوشیرو میدانست که پیامد این جهادی که وی در آن سهم گرفته بود، برای مردم افغانستان به ویژه کابلیان چه بود؟ صدها هزار کُشته، مجروح و معیوب و میلیون ها آواره و شهرهای آبادی که مبدل به ویرانه شدند.
فرهنگی که به شدت اُفت کرد، زمبن و زمینه های آموزش وفراگیری به شدت سقوط کردند، اسلام وارداتی از پاکستان، جایگزین اسلام معمول در افغانستان شد، اردوی و قوت های مسلح از هم پاشیدند و سنگ و آهنپاره و ریشه درخت و حتا استخوان مردگان به پاکستان برده سده و فروخته شدند.

 

 





 

 

 

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل   ۵۰۳    سال بست‌ودوم        ثور    ۱۴۰۵     هجری  خورشیدی       اول مَی  2026