کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

          ذکیه نوروزی

    

 
آرزو

 

 

در خزان میایی و فصل بهارم می‌شوی
باغ خشکم، می‌رسی نقش و نگارم می‌شوی

دست‌های خالی‌ام حاکیست از ناداری‌ام
دست‌هایم را بگیری هرچه دارم می‌شوی

کوهم اما گریه‌ام می‌گیرد از تنهایی‌ام
گریه‌های من تو هستی، آبشارم می‌شوی

تو بغل وا می‌کنی و من تماشا می‌کنم
بس که مستی خیره بر چشم خمارم می‌شوی

در دلم هستی و بی‌تاب توام این روزها
بی‌قرار اینکه آیا بی‌قرارم می‌شوی؟

گونه‌هایم خیس و چشمانم پر از حسرت شده
عشق من پس کی بگو صبر و قرارم می‌شوی

دل به دریا می‌زنم، غرق تمنای توام
ساحل آرام روز و روزگارم می‌شوی

چون شبی درگیر ظلمت، خسته‌ام از روزگار
می‌رسی و صبح روشن بر دیارم می‌شوی

پا به پای من قدم در هر سفر بگذار و بعد
هم‌مسیر آرزوهای غبارم می‌شوی

با نگاهت قفل هر در وا شود، جانم رها
در نگاهت گم شوم، خورشیدوارم می‌شوی

در خیال من تو هستی هر نفس، هر لحظه‌ای
ای که با عشقت همه دار و ندارم می‌شوی

ذکیه نوروزی

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل   ۵۰۳    سال بست‌ودوم        ثور    ۱۴۰۵     هجری  خورشیدی       اول مَی  2026