|
آسمان بارانِی و اینجا زمین نَم میدهد
قطرههایی ریز باران یک کمی غم میدهد
روی برگِ گل حبابی رقص در موجی زنان
گریههایی شاخهها وقتی که شبنم میدهد
تازه گشته برگهایی گل، گیاهان و درخت
از وجودِ گَرد و خاکی که به ما سم میدهد
لذّتِ رفتن به کوچه، وقت باران در سکوت
غیر آرامش که لبخندِ دگر هم میدهد
در کنارم جای او خالی، قدم ها کُندتر
یاد میآید مرا روزی که ماتم میدهد
غم شریکی میکند در ابر باریدن به من
آسمان هر روز وقتی حسِّ مبهم میدهد
رو به رویِ چشم من تصویرهایی پر ز رنگ
آن که رنگی باخته، کَی رنگ آدم میدهد
سبز خواهد کرد باران ریشههایی اصل را
می کَنم آن هرزهها را که، ثمر کم میدهد
بهاره ابرار یعقوبی
|