کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

          وکیل بهارآبی

    

 
خرس‌های قطبی
داستان کوتاه

 

 


جان و میری را خواسته های مشترکی به هم پیوند زده بود که پس از آشنایی یک سال و چند ماه، منجر به زندگی مشترک آن‌ها شد.
این زوج جوان تصمیم گرفتند ماه عسل را دردهکده ی« چرچیل» ایالت «مانیتوبای» کانادا بگذرانند. دهکده ی چرچیل در شمال مانیتوبا در کرانه ی خلیج "هدسن" موقعیت دارد.
یکی ازعلاقه مندی‌های مشترک این زوج جوان که همیشه در مورد آن با هم صحبت می کردند، دیدن خرس های قطبی کانادا بود. جان به میری گفته بود که دهکده ی چرچیل در مانیتوبا برای دیدن خرس‌های قطبی برای شان بهترین گزینه است. میری پرسیده بود چطور؟ جان گفته بود برای اینکه دهکده ی چرچیل پایتخت خرس های قطبی جهان است. میری پرسیده بود چرا پایتخت خرس‌ها ؟ جان گفته بود از جمله ی بیست و پنج هزار خرس قطبی جهان بیش از پانزده هزار آن در همین دهکده ی چرچیل زندگی می کنند.


میری پرسیده بود چراخرس های قطبی تنها این دهکده را برای زندگی انتخاب کرده اند؟  جان گفته بود به خاطری که یخ بندان خلیج هدسن کانادا جای بسیار مناسبی برای زندگی زمستانی خرس های قطبی است.
میری گفته بود شنیده ام که گاهی جمعیت خرس های قطبی از تعداد ساکنان محل در این شهرک هم افزونی می یابد، این درست است؟  جان گفته بود کاملن درست است و اما نکته ی جالب دیگر اینجاست که مردم این دهکده دروازه های خانه ها و موترهای شان راهرگز نمی بندند. میری پرسیده بود چرا ؟ جان گفته بود به خاطرگردشگرانی مانند من وتو که اگر مورد حمله ی ناگهانی یکی از خرس های قطبی قرار گیرند به سرعت به جای امنی پناه ببرند. جالب نیست ؟
میری علاقه مند بود پیش از اینکه موسم زمستان فرا رسد و خرس های قطبی در کرانه ی خلیج هدسن در دهکده ی چرچیل فرود آیند، چند هفته از تابستان را در جزیره ی «بافین» یکی از جزایر نزدیک به قطب شمال بگذرانند.
جان که علاقه مندی فراوانی به زندگی وفرهنگ «اینوییت» ها ساکنان اصلی این جزیره ی دور افتاده ی کانادا و دیدن کوه های یخ شناور را در خلیج بافین داشت نظر میری را پذیرفت.


آنها در ۲۵ماه می همان سال بایست رهسپار جزیره ی بافین می شدند، اما ناگهان تصمیم گرفتند که نخست برای چند روز مختصر به جزیره ی نا شناخته وغیرمسکونی «دیون» درخلیج بافین بگذرانند.
میری و جان اسباب سفر را آماده کردند و به سواری یک موتر لند کروزربسوی خلیج بافین رهسپار شدند. سرزمین یخ زده وغیر مسکونی دیون درخلیج بافین شباهت هایی با کره ی مریخ دارد وبه جز بخش های شمال شرق آن که با گرمایش زمین اندکی یخ ها آب می شوند و نوع خاصی از گاو های وحشی و تعداد کمی از جانوران چون پشه، مگس، کِرم و چند نوع پرنده دیده میشود.
برای این زوج گردشگر جذابیت خاصی داشت. بویژه دیدن کوه های یخ های شناور در سرزمین اینوییت ها در جزیره ی بافین برای جان تجربه ی فراموش نشدنی به حساب می آمد.
جان و میری پس از طی مسافات طولانی و زمان دراز پس از دیدن جزیره های بافین و دیون به آخرین نقطه ی موعود سفر شان بسوی جنوب به دهکده ی چرچیل درکرانه ی خلیج هدسن پایتخت خرس های قطبئ جهان رسیدند . چرچیل، دهکده ای که مردمش دروازه های خانه وموترهای شان را هرگزنمی بندند.
دراین شهرک اتفاق عجیبی برای میری و جان رخ داد. جان و میری یکی ازخانه های یک طبقه ی دهکده ی چرچیل را که خیلی نزدیک به خلیج یخ زده ی هدسن بود، برای دو هفته به کرایه گرفتند. اسباب و لوازمی را که با خود آورده بودند، ازموتر لندکروزر به داخل خانه انتقال دادند. چای آماده کردند، غذا پختند.
و روی تخت خواب نرم و آرام خانه دراز کشیدند و برنامه های روز های بعد را با اشتیاق تمام طرح ریزی کردند.
جان گفت: دراین دهکده خرس های قطبی با انسان ها یکجا زندگی میکنند. یک زندان برای خرس های خطر ساز مهاجر نیز ساخته شده که خرس های مهاجر مجرم درآنجا برای یک ماه زندانی می شوند.
میری خندید و گفت : جالب است، نیست ؟
جان گفت : ازهمین لحاظ است که مردم شهر برای نجات از حمله های احتمالی خرس های قطبی مهاجر، دروازه های خانه ها و موتر های شان را قفل نمی کنند.
جان و میری یک هفته ی تمام روزها بیرون از خانه به گشت و گذاردرخلیج هدسن و تماشای خرس های قطبی پرداخته و در پایان روز که به خانه بر می گشتند، تماشای خلیج هدسن و دیدن خرس های قطبی که برای شکارخوک های دریایی تلاش می ورزیدند، شیشه ی پنجره ی خانه برای آنها لذت فراونی داشت. ازپشت غروبگاه یکی از روز ها که میری و جان پس ازگشت و گذار از شهرک چرچیل، خسته به خانه برگشتند. میری رفت و غذا آماده کرد. غذا را خوردند و چای نوشیدند. جان رفت و بیرون را از پشت شیشه نگاه کرد.


هوا تاریک بود. شرفه ی پایی از بیرون به گوش شان رسید. متعاقب آن دروازه ی درآمد خانه ناگهان باز شد. دوتا خرس کلان قطبی به داخل خانه درآمدند. جان و میری با دیدن آن دو خرس کلان قطبی، وحشتزده ازجا برخاسته و به سوی تشناب دویدند و قفل دروازه ی تشناب راازپشت بستند. آنها چنان سراسیمه شده بودند که فرصت برداشتن تلیفون های همراه نیز برای شان میسر نبود. جان و میری آن شب تا دمیدن روز در میان تشناب خانه دِک دِک لرزیده بیدارماندند. دو خرس کلان قطبی سراسرخانه راگشتند. غذا های روی میز را یکسره خوردند و هرسو پاشیدند و روی تخت خواب تمیز و ملایم جان و میری تا به صبح غلت زدند و با روشنی روزخانه را ترک کردند و به دنبال شکار خوک های دریایی در کرانه ی خلیج هدسن رفتند.
 

 

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل    ۴۹۴     سال بیست‌‌یکم         قوس/جدی    ۱۴۰۴     هجری  خورشیدی     شانزدهم دسمبر   ۲۰۲۵