|
رمان کورسرخی که "روایت از جان و جنگ" را در بر دارد. شامل نه بخش مجزا
است که بین سال های ۱۳۶۵- ۱۳۹۵ اتفاق افتاده، و بیانگر ۳۰ سال جنگ و
مهاجرت و بی خانمان شدن مردم را نشان میدهد کورسرخی به نحوی تجربه زیسته
و خاطرات خود نویسنده را از کودکی تا بزرگ سالی و زندگی کنونی او را نشان
میدهد.تمرکز بیشتر عالیه در این داستان به نقد موضوعات اجتماعی چون هویت،
جنگ، مهاجرت، مرزنشینی و وطن است. در این نوشته تلاش بر آن داریم تا این
کتاب را به گونه میان رشتهٔ از دیدگاه فمینیستی، کهن الگوی و فرهنگی به نقد
و بررسی بگیریم.
داستان کورسرخی مربوط به دورهٔ زن مبنایی فمینیسم است، در داستان در حدود
۲۸ مرد و ۱۸ زن وجود دارد. چندین شخصیت های مرکزی و اصلی بخش های نه گانه
داستان زنان هستند. ملالی، محبوبه، سلما و خود راوی شخصیت های اصلی و خانم
ناصر خان، صفیه، مروه و مادر... شخصیت های فرعی هستند که ار جمله ملالی،
سلما و راوی زنان مثبت داستان هستند شخصیت های هستند که هویت مشخص و
استقلالیت دارند. ملالی برای ساختن فیلمی به تنهایی به افعانستان سفر می
کند " درسرم شبیه ژاندارک شده بود، یا نه، شبیه همان ملالی میوندی که
همنامش بود و دخل انگلیسی ها را در جنگ میوند در آورده بود لقب ژاندارک
افغان گرفته بود" (ص۱۷۸)
داستان کورسرخی با وجودی که روایت از جنگ و مهاجرت و بی هویتی کودکان
دوتابعیته که از مادران افعانستان متولد میشوند است نشان میدهد که آسیب
دیدهگان جنگ همه استند ولی آنچه خیلی خوب بازنمایی شده زنان داستان است.
زیرا روای داستان خود یک زن است. زنانگی و آنچه را که مربوط به زنان می شود
بدون ترس و سانسور بیان کرده در بخشی از کتاب این گونه میخوانیم :" حال هر
سرزمین را باید از حال زن هایش شناخت. زنان مهاجر فقط خاک شان را نگذاشتند،
هزار هزار فرزند به دنیا نیامده شان هم در آن خاک جا مانده اند. در عوض
کروموزوم های حاوی درد در بدن شان جا خوش کرده تا در سرزمینی دیگری دختران
رنجور شان را به دنیا بیاورند و از نسلی به نسلی دیگری به مردانی از سرزمین
های دیگر واگزار شان کنند." (ص۱۰۷)
از نگاه جنسیتی اگر به داستان بنگریم. روای مردان را مقصر و عاملین جنگ
میداند: " زیرا این مردان بودند که با شوروی و کمونیست ها نجنگید و باعث
شدند که زنان راه مهاجرت را پیش گیرند. " مردان ما کجایی جنگ مانده بودند
وقتی ما فرزندان دو رگه مان را باردار بودیم؟ بیگانه ها خاک ما را فتح
کردند یا ما را؟ " (ص ۱۰۶)
آنچه تصویر قشنگتری به داستان میبخشد. تجربه های زنانه و زن بودگی در
کورسرخی است که در لا به لای داستان خیلی خوب تصویر شده: " قرار نیست که
تمام وقت مکالمه ها مان را پای لپتاپ باشیم. زندگی مان را هم میکنیم! بچه
داری، آشپزي... بلند میشوم و بچه را از گهواره بر می دارم. وقت شیرش شده.
همین طور که بچهبغل بر میگردم سمت لپتاپ، دکمه های لباسم را باز میکنم
و بچه را به سینه ام میچسبانم." ( ص۱۱۱)
علاوه بر آن کهن الگوهای زنانی را که در داستان می بینیم همه خیلی خوب جا
افتاده. زاد و ولد، مادر مهربان، مادرشوهر شرور، دوست، دختر همه در جای
خود مرتب بیان شده: " در زندگی، زن های شبیه ما لحظات ابلهانه ای هست از
مبارزه در خشم نسبت به آنچه هستیم و نمی خواهیم باشیم؛ حالتی که از رحم
مادر به رحم دختر منتقل میشود و نسل به نسل جادوی تخمک را میسازد.
ابلهانه است" ( ص۱۱۷)
گفتمان های که در مورد زنان داستان وجود دارد و توصیف های که از زنان شده
با روح زنانه و زندگی واقعی آنها تطابق دارد به طور مثال پیوندی که بین
عروس و مادرشوهر وجود دارد در فرهنگ زنان و خانواده ها باورپذیری دارد. "
مادر امانخان که مادر شوهرش باشد از زخم زبان و نیش وکنایه فروگذار
نمیکرد و در همان عالم کودکی مان بار ها به ما هشدار داده بود که محبوبه
خطرناک است.( ص۳)
اگر از دید نقد اسطورهای یا کهن الگویی به کورسرخی نگاه کنیم، در داستان
کورسرخی خیلی از نماد ها و کهن الگوهای را متوان یافت. مثل تکرار عدد های
سه، هفت، چهل، هشت، سی و چهار در کورسرخی خیلی اتفاق افتاد که هر کدام این
اعداد در مفاهیمی خاصی به کار رفته مثلاً: تکرار عدد "سی در حدود ۱۲ بار در
لا به لای داستان یادآور سی سال جنگ در افعانستان است.
-" در سی سال بعد بیماریش را مثل باقی تقدیر مان پذیرفته بودیم"(ص۲۱)
- پدرم روزی هشت تا قرص را خورد تا پنجاه و هفت سالگی که بالاخره قلبش از
رسوب سی سال مصرف دارو های سنگین اعصاب و روان از حرکت ایستاد.
- " سی سالش هم نبود اما انگار پیر بود" (ص۳۸) در مثال های بالا عدد سی
تداعی کننده سی سال جنگ و بی خانمانی در افغانستان است. تکرارعدد بیست در
حدود بیست بار صورت گرفته که حضور بیست ساله شوروی و کمونیست ها در
افغانستان تداعی میکند. . به طور مثال:
- پدرم بهتر بود اما نه دیگر مثل سابق و مجبور شد از بیست و هفت سالگی روزی
هشت تا قرص بخورد.( ص۲۱)
- نُه ساله بودم و یک چهارپایهی چوبی بیست سانتی زیر پایم تا بتوانم داخل
قابلمه را ببینم(ص۶۸)
- تابستان ۱۳۷۸ بود، من هجده ساله بودم و پسر عمویم بیست ساله. (ص۸۲)
- حالا که بیست سال از حضور شوروی ها گذشته بود(ص۷۶) علاوتاً تکرار عدد های
مثل هفتت، سه، و چهل که هر کدام فلسفه خودا را دارد در داستان قابل ذکر
است. نشانه های از تقابل های دوگانه که از مختصات مهم نقد کهن الگوهای است.
در داستان کورسرخی می توان یافت مثل تقابل جنگ و صلح، مرگ و زندگی، شب و
روز. کهن الگو رنگها، پرچم که نمادی از هویت، ازادی و اقتدار است نیز در
داستان وجود دارد.
- در صورت وقوع جنگ در هر کدام ار دو کشور موظف به خدمت صادقانه و
صلحجویانه
- مردگانم جان دارند و درد میکشم از درد مردگان جاندار زندگیام (ص۲۱۰)
- روی عکس های سیاه جنگ قلب قرمز میکشیدند تا لابد دل شان آرام شود(ص۱۶۴)
- پرچممان را پس بدهند. همان سه رنگ خودمان(ص۴۰)
مورچه و عنکبوت که نمادی از بیخانمانی و بیچاری را نشان میدهد و مار و
عقرب که نماد دشمن است در داستان آورده شده. به گونه مثال:
-کشف لانهی مورچه ها و شمارش عنکبوت ها
- دنبال کردن رد مارها از کویر تا زیر بوته های زرشک و این آخری ها سعی و
خطا در شکار عقرب
- عقرب کوچک زرد از لیف بیرون کشیده و سرش با سنگ کوبیده شد، اما هنور جور
سوختن و صدای فریادم در سرم است ( از دید فرمالیستی که به این قسمت متن
بنگریم پشت ظاهر این متن معنی عمیقی نهفته که عقرب نماد از کمونیست ها است
که با وجود شکست شان ولی بی خانمانی و بیچارگی مردم هنوز پابرجاست)
- لانهی عقرب بر خلاف لانهی مورچه ها عمودی در خاک حفر نمیشود، عقرب سطح
تختی دارد مثل یک کاغذ اتوشده و میتواند از هر درزی به صورت مورب عبور گند
برای همین تشخیص لانه اش از مار و مورچه ساده است اما شکار کردنش به این
سادگی نیست چون عقرب جانور روز نیست(ص ۱۳۵)
کهن الگوی کودک رها شده را نیز میتوان در کورسرخی مشاهده کرد فاروق
شخصیتی که مادرش کشته شده و پدر در حق او پدری نکرده است
- همان که خالهام در وقت های میخواست دل خواهرش را به دست آورد به تاکید
میگفت: عشقی در کاربرد و این بچه ثمره صیغه ای موقت است و ارث هم
نمیبرد.(ص۱۴۰)
- سه هفته بعد مرگ پدر، پسر مروه پیدا شد و گفت برادرمان است: قد کوتاه و
چاق و سبزهرو، عین بابا دست خطی از پدر داشت که به انور نامی سفارش کرده
بود...(ص ۱۲۹) در داستان کورسرخی علاوه بر نماد های که توضیح داده شد کهن
الگو های از عشق، ازدواج، مرگ، سفرکه روای که مهاجر مرز نشین است دو باری
به افغانستان سفر میکند و این سفر تغییراتی در دید و باور او ایجاد می کند
و راوی را تبدیل به یک شخصیت پویا میکند در ضمن کهن الگوی عشق ناتمام در
داستان اتفاق می افتد
یک بار محبوبه زن ایرانی که عاشق یک مرد افغان می شود و در نهایت محبوبه به
دام مرگ میافتد و یک باز هم راوی در نوجوانی عاشق پسر عموی خود می شود که
قبل از وصال پسر عموی راوی در جنگی کشته میشود.
- عشق برای اولین بار در نوجوانی بر من غلبه کرده بود ( ص۷۰)
- محبوبه در دانشگاه فردوسی مشهد با امانخان آشنا شده بود و با وجود
مخالفت شدید خانواده ها توانسته بودند با هم ازدواج کنند(ص ۲۷)
کهن الگوی مرگ نیز بار ها در داستان اتفاق افتاده که با مرگ پدر راوی شروع
شده معشوق و خیلی از عزیز های راوی را به کام خود میکشاند
- من برای عاشق شدن به اندازه بالغ بودم اما زیادی جوان بودم برای درک مرگ
( ص۸۳)
- من از هجده سالگی خودم نبودم و رویای فواد بودم پیچیده در قامت مرگ(ص۲۹۰)
.
از دیدگاه نقد فرهنگی روای کاملاً مخالف با ایژمونی حاکم بر جامعه است که
این مخالفت را در لا به دالای داستان دیده می توانیم
- هیچ کس در افعانستان روز خوش ندیده، مقصرکیست؟ بن لادن در خاک پاکستان،
حمایت عربستان یا بیچاره مردمی که رنج حضور بیگانه را میکشند(ص۱۱۴)
- چهطور باید برای کسی که از کودکی رفته و هرگز نخواسته چیزی بداند توصیح
بدهم که سر کشتار رقابت است و کسانی که کشته میشوند همخوانان بیگناه ما
هستند؟(ص۱۱۶) توجه به خرده فرهنگ های مردم افغانستان نیز صورت گرفته مثلاً
زدن سه خال سیاه به مداد زیر چانه که بیشتر قوم پشتون های افغانستان
استفاده میکنند، طرز پوشش لباس مرد های افغانستان و مخالفت های عروس و
مادرشوهر خرده فرهنگ های است که در کورسرخی دیده میشود
- وقتی توی تاکسی نشستیم باخنده و شوخی سه خال ریز سیاه با مداد روی
چانهمام زدیم و قرار گذاشتیم از ده صبح تا ده شب مثل دو دختر افغانی
بچرخیم و خوش بگذرانیم(ص۱۷۲)
- در سیاهی قبل از طلوع این پا و آن پا میکنیم با لباس سفید افغانی از دور
پیدایش میشود(ص۱۸۴)
در نتیجه گفته میتوانیم که داستان کورسرخی از داستان های به شمار میرود
که میتوان آن را به گونه میان رشته بررسی کرد از جمله نقد فمینیستی، نقد
کهن الگویی و نقد فرمالیستی.
|