کابل ناتهـ، Kabulnath


 

راضیه سیماب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

             لمبه رنگ‌ریز

    

 
لاله‌های واژگون
بیدارباشی از ژرفای خاکستر تاریخ
در ستایش قلم راضیه سیماب

 

 


در سرزمینی که خورشیدش با فریاد زن در غروب خاموش می‌شود و بادهای بی‌قرارش آوای زن را در سکوت می‌پیچند، زنی برخاسته است با مشتی قلم و دلی لبریز از روشنی.
او آمده است تا لاله‌های واژگون را راست‌قامت کند ، لاله‌هایی که زیر بار قرن‌ها سکوت، خونین و خمیده‌اند.
نامش راضیه سیماب است
اما در حقیقت، صدای هزاران زن خاموش‌شده‌ای‌ست که روزگاری در این خاک پر از زخم، زیسته‌اند، ستیزیده‌اند، سوخته‌اند، اما نسوخته‌اند.
راضیه با نگارش کتاب سترگ خود، «لاله‌های واژگون»، نه فقط برگی نو، بلکه فصلی تازه در تاریخ تفکر اجتماعی افغانستان گشوده است .
فصلی که از بطن خاک، با عطر خون و گل و اشک و ایمان، سر برآورده است.
این کتاب، فریادی‌ ست پیچیده در شعری از حقیقت ، ترکیبی از علم و احساس، تحلیل و تصویر، واقعیت و رؤیا.
واژگانش شمشیری‌اند بر فرق قرائت‌های کور و خرافه ‌پرستی مزمن ، زخمی‌اند بر قلب نظم کهنه ‌ای که زن را نه انسان، که سایه‌ای از مرد می‌پنداشت.
در میانه انبوه کتاب‌هایی که با منطق آکادمیک غربی، از بیرون به موضوع زن افغان نگریسته‌اند، این اثر چون آینه‌ای‌ست که از درون طلوع کرده ، نه بازتابنده نگاه بیگانه، بلکه زاییده‌ی روحی آشنا با رنج و شور و شرم و شهامت زن افغان.
آن‌ چه سیماب نگاشته، یک روایت نیست ، این اثر یک دګرګونی در خاموشی است.
سکوت را شکسته است.
آن‌چنان که صدای ترک خوردن استخوان تاریخ را می‌توان در سطرسطر این کتاب شنید.
او نه از پشت میزهای غربت، بلکه از عمق کوچه‌های خاکی کابل و کوه‌های بغض‌گرفته کنرها ، بدخشان و هرات و بلخ سخن می‌گوید. از لبخندهای سرکوب‌شده، از از چادر و چادری و دلاق ‌هایی که چون طناب بر گلوی آزادی افتاده بودند، از مادری که میان فقر و غیرت، خود را گم کرده است، و از دختری که در سایه تهدید، رؤیای پرواز را بر تکه‌ای کاغذ نقش زده بود.
کتاب لاله‌های واژگون نه‌تنها یک متن، بلکه یک «حادثه» است در گستره ادبیات مقاومت زنان.
این اثر، استعاره نیست؛ خود حقیقت است، با همه پیچیدگی‌های جامعه‌شناسانه، پرسش‌های فلسفی، رنج‌های تاریخی، و اشتیاق به رهایی.
و آن‌چه این نگاشته را بی‌بدیل می‌کند، نه تنها شجاعت نویسنده در برملا کردن زخم‌های اجتماعی‌ست، بلکه خلاقیت زبانی و تخیل شاعرانه‌ای‌ست که واژه‌ها را از زندان توصیف صرف رهانیده و به پرندگان مهاجری بدل کرده که خواننده را با خود تا بلندای ادراک می‌برند .
راضیه سیماب، با این کتاب، نه تنها علیه ساختار مردسالار طغیان کرده، بلکه علیه ناتوانی روایت‌های خارجی در درک پیچیدگی جامعه‌اش نیز شوریده است.
این کتاب، همچون آیینه‌ای شکسته است که هر تکه‌اش نوری از حقیقت پنهان جامعه زن افغان را بازمی ‌تاباند.
خواندنش همانند سفر در هزار پیچ و خم آگاهی‌ست ، جایی که اندیشه با اشک در هم می‌آمیزد، و عقل، به احترام شهامت دل، سر فرود می‌آورد.
در روزگاری که نوشتن از زن، یا به ابزار سیاست بدل شده یا به تزیینات کاذب آمارها و بیانیه‌ها، لاله‌های واژگون نه از روی سفارش، بلکه از روی درد نوشته شده است ، درد زیستن در سرزمینی که زن بودن خود نوعی شورش است.
کتاب راضیه، اثری‌ ست که نه تنها باید خوانده شود، بلکه باید دیده شود، شنیده شود، حس شود و زیسته شود.
این اثر، لاله‌ای‌ست که بر خلاف طبیعت واژگونش، به سوی خورشید قد برافراشته است.
و شاید مهم‌ترین نکته آن باشد که این اثر نه فقط برای زنان نوشته شده، بلکه برای وجدان انسان معاصر است ، برای مردانی که می‌خواهند دوباره بیندیشند، برای مادرانی که دیگر نمی‌خواهند فرزندان‌شان در تاریکی تولد یابند، برای نسلی که می‌خواهد در آفتاب زندگی کند، نه در سایه.
راضیه سیماب، با «لاله‌های واژگون»، تنها کتاب ننوشته است ، او راهی گشوده است، چراغی افروخته، زخمی را عریان و درمانی را آغاز کرده است.
اگر سخن از پیشگامان زن در تاریخ است، بی‌شک او یکی از آنان است ، نه در سنگر اسلحه، بلکه در سنگر قلم.
و این، به یقین، شجاعانه‌ترین میدان نبرد در افغانستان امروز است.
درود بر راضیه سیماب، بانویی که با قلمی چون شمشیر، دیوار سکوت را شکافت و لاله‌های واژگون را از خاک برخیزاند.
این اثر، نه فقط یک کتاب، که مانیفست بیداری زن افغان است.

و اکنون که من در این روز یکشنبه، هشتم جون سال ۲۰۲۵، از سفر بازگشته‌ام و کتاب را چون امانتی عزیز در دستانم گرفته‌ام ، گویی سفری دیگر آغاز شده است ، سفری به درون واژه‌ها، به عمق زخم‌ها، به قلب تاریخ فراموش‌شده‌ای که از نگاه زن افغان نوشته نشده است .
«لاله‌های واژگون» نه همچون کتابی که صرفاً خوانده شود، بلکه چون آیینه‌ای‌ست که باید در آن نگریست و خویشتن را در آینه آن بازیافت.
من هنوز تنها چند صفحه‌اش را ورق زده‌ام ، اما همین اندک، بوی خاک گرم وطن، صدای زنانی در چادر سکوت، و روشنی شعله‌ای خاموش‌ناشدنی را در جانم شعله‌ور کرده است.
این اثر آن‌گونه نیست که در خواندنش تنها اطلاعات بیاموزی؛ تو با آن شریک می‌شوی، در آن زندگی می‌کنی، با آن می‌گریی و می‌اندیشی.
این کتاب بیدار می‌کند، به ریشه‌ها می‌رود و در دل باورهای خفته، طوفانی از پرسش می‌کارد.
آن‌چه راضیه سیماب آفریده، صرفاً تحلیل اجتماعی یا بیانیه فمینیستی نیست ، آن‌چه خلق شده، یک بوطیقای ( بوطیقا - فن شعر یا هنر نګارش و بیان هنری ، شیوه بیان خاص •• ) ، رهایی‌ست، از نوعی که به اندیشه بال می‌دهد و احساس را به رفتار یا عملی آگاهانه و هدف دار بدل می‌سازد.
خواننده، چه زن باشد و چه مرد، در برابر این واژه‌ها نمی‌تواند بی‌تفاوت بماند ، باید ایست کند، تأمل کند، و شاید حتی، زندگی‌اش را دوباره تعریف کند.
اکنون، این «لاله‌های واژگون»؛ کتابی که به استقبال وجدان من آمده است.
چون دری که به‌دست خودم گشوده خواهد شد.
و بی‌گمان، پس از خواندن تمام آن، من دیگر همان نخواهم بود که پیش از آن بودم .

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل      ۴۸۷       سال بیست‌‌یکم         سنبله    ۱۴۰۴     هجری  خورشیدی         اول سپتمبر   ۲۰۲۵