|
۲
من از قانون نیامده ام
من از بدن ام آمده ام،
از پوستی که سال ها
با شرم، با عذر، با پشیمانی
به خود خیانت کرد
تا شما آسوده بخوابید.
من از شبی آمده ام
که برادرم مرا ندید
چون لباسم کوتاه بود،
پدرم سکوت کرد
چون لبخندم بلند بود،
و مادرم گریست
چون من زن شده بودم
نه سایه.
و حالا،
ای جهان،
ای مرد،
ای ایمان،
ای پنهانکارِ تاریخی،
من با همه ای هوس هایم ایستاده ام
بی آن که بخواهم پاک بهنظر برسم
یا نجیب خطاب شوم.
مرا به جرمِ لب هایم محاکمه کردید،
به جرمِ پستانهایم،
به جرمِ راه رفتنام با ریتمی زنانه،
اما نپرسیدید
که چرا باید زیبایی
همیشه گناه باشد؟
چرا لذت،
همیشه خط سرخ شماست ؟
اگر واژه ای «زن»
برایتان تهدید است،
پس گوش کنید:
من تهدیدم.
من،
زنی ام با انگشتانی که
نه فقط نوازش،
که طغیان هم می نویسد.
من،
زنیام که رحم دارد
اما رحم نمیکند
به این جهانِ مردسالارِ معطر به فتوای پوسیده.
به مکتب دختران برگردید،
کتابچه هایشان را ورق بزنید:
آنجا پر از شعرهایست
که هیچ وقت نخواندید
چون جسارت داشتند،
پر از تصویرهاییست
که سانسور کردید
چون زیبا بودند.
شما زیبایی را می ترسانید،
نه چون پلید است
بلکه چون شما را
عریان میکند.
شما خدا را پشت پرده نگه داشتید
تا زن
هرگز نفهمد
که خودش هم می تواند
خدای خویش باشد.
اما امروز
من ایستاده ام،
نه چون قویام،
بلکه چون دیگر خم نمی شوم
برای جا شدن در قالبی
که نه از من بود
نه برای من.
اگر سرم را بتراشید
تا «حیا» برگردد،
من با پوستِ سرم خواهم نوشت:
زنبودن،
حضور است،
نه پرده.
اگر دهانم را بدوزید،
من با نگاهام خواهم گفت:
زن،
نه ساکت است،
نه معذرت خواه.
من زنی هستم که دیگر
برای بقای خودش،
دروغ نمیگوید.
نه به خانواده،
نه به دین،
نه به عشق،
نه به خودش.
و این است
رادیکال ترین شکلِ انقلاب:
وقتی زنی خودش را
تمام و کمال
و بیهراس،
زندگی میکند. |