|
کمتر کتابی به اندازۀ "لنگوتۀ آدم خان" (گزینۀ داستانهای کوتاه مریم
محبوب/ ۲۰۲۵) از دیدگاههای گوناگون بازتاب یافته است. به اینگونه، "سخن
هر چه گویم همه گفتهاند/ برِ باغِ دانش همه رفتهاند"
برای من، پرداختن تنها به گزینۀ "لنگوتۀ آدم خان" به آوردن چند پاراگراف
پسین از نیمۀ دوم یک داستان کوتاه میماند. میدانم چنین داوری بیشتر رنگ
سلیقه دارد، میکوشم نشان دهم که تا ویژگیهای نوشتار شش دهۀ تلاش فرهنگی
مریم محبوب پیگیری نشوند، نمایاندن ناهمگونی کار آفرینشی وی با چندین
نویسندۀ پیشین و همروزگار آسان نخواهد بود.
گرچه مریم محبوب پس از ماگه رحمانی و سپوژمی رووف به داستاننویسی رو آورد،
ناهمانند با آن دو که یکی در آستانۀ ۱۹۶۰ و دیگری در میانۀ دهۀ ۲۰۰۰ خامه
بر زمین گذاشتند، دامان نوشتن را رها نکرده است. از همین رو، در نقش
نمایندۀ کوشای روندی که تا امروز دنباله دارد، پیهم از خوانندگانش با
داستانهای کوتاه زیرین پذیرایی میکند:
۱۹۷۵ تا ۱۹۸۰
"یک زن و یک مزدور"، "دو راه"، "دیوار"، "دختر تابلو فروش"، "چاقها و
لاغرها"، "کوچه" و ...
۱۹۸۱ تا ۱۹۸۳
"یا علی مدد"، "مرثیۀ دشت"، "درختها کارتوس گل میکنند"، "یک گور برای
همه"
۱۹۸۵ تا ۱۹۹۹
"حاجی و عرب"، "سگ سیاه شرقی"، "دو چشم خستۀ قوش"، "رجیم"، "شاهین پیر"،
"ملکه خواب میدید"، "خاک یوسف"، و "گم"
۲۰۰۰ تا ۲۰۰۲
"شلتر"، "چهارراه ینگ و بلور"، "كاترین"، "پرواز سنگ"، "تلخ"، "صدا"، "خانم
جورج"، "حویلی سنگی"، "كبوتر حرم"، "زخ"، و "طلسمات"
۲۰۱۰ تا ۲۰۲۵
"بالآخره قیامت شد"، "قلعۀ مورچهها"، "ماه آسهمایی"، "سیاه و سفید"، "چاه
و ماه"، "چشم بیمار نرگس"، "لنگوتۀ آدم خان"، "سقوط خرمگس"، "گذر از کمان
رستم"، "پدرسوخته" و "پروانۀ سفید".
باور دارم، حجم و وزن کارهای این نویسنده فراتر از همین چهل نمونۀ پخششده
که من خوانده ام، خواهد بود.
مریم محبوب از ۱۹۷۵ تا ۲۰۲۵ پنجاه فرسنگ را پایاپای با دختران و زنان
داستانی خود پیموده و چگونگی آموزش مبارزۀ آنان را گام به گام نمایانده
است؛ مثلاً میتوان گفت که حوای آزادیخواه داستان کوتاه "لنگوتۀ آدم خان/
۲۰۲۵" تولد مجدد/ حلول روح همان سکینۀ بیچارۀ بیزبان در داستان "یک زن و
یک مزدور/ ۱۹۷۵" در چهاردیواری امپراتوری آدم خان است.
اگر آن روز نتوانسته بود از حق خویش پاسداری کند و با گردن خمیده و
شانههای افتاده در نشیب بیسرنوشتی آواره شود؛ امروز از زیر شکنجه
برمیخیزد تا به ریش روزگار بخندد. زن با شورش نیرومندانه لنگوتۀ
فرمانروایی شوهر را به زمین میافگند و به آواز بلند میگوید: "میکشی،
بکُش. تهمت میزنی، بزن؛ اما دیگر با تو زندگی نمیکنم. همه میدانند که تو
قاتل برادرت هم هستی".
واکاوی چهار عنصر همین گفتۀ کوتاه، خلاصۀ تاریخ مبارزه است. دشمنان آزادی
هر دگراندیشی را نخست برچسپ میزنند، سپس بازداشت و نابود میکنند. با
خودکامگان نمیشود به سازش رسید. کسانی که ستم را از حریم خانوادۀ خود آغاز
کرده اند، مهربانی با دیگران را از کجا خواهند دانست؟
شرمبارتر اینکه آدمچهرهها در سرزمین ما "زن بودن" را خطرناکترین شیوۀ
دگراندیش بودن میبینند. اگر چنین نیست، دستهدسته داسهای - آغشته با
سیاناید اپارتاید جنسیتی - از کدام کارخانۀ آهنگرایی و کدامین آستین
آسمانی برون میآیند و بیدریغ زن و دختر درو میکنند؟
نگاهی به پیرامون بیندازیم: آیا زنده به گور کردن دوشیزگان، چه در زیر خاک
و آب و چه در لای زبانههای آتش، دنبالۀ کین اهریمنی نیست؟ زنجیرۀ بیپایان
قتلهای ناموسی در سدۀ بیستویک نمایانگر چیست؟ آیا سراسر کارزار زنستیزی
از خشونت زبانی، استعدادکشی، خوار-انگاری، واپسزنی، خاموشسازی و بازداشت
بیگناهی در زندانی به نام "خانه" آغاز نمیشود؟ نقشهکشان این "تخت تجمل"
خاور و باختر نمیشناسند.
مریم محبوب از همین آشوبها نوشته و تاوان ادبی هم پرداخته است. برگزیدن
نامهای "حوا، آدم و عایشه" برای سه چهرۀ کلیدی داستانی که یکی از آنان
پسوند "عزراییل" را نیز با خود دارد با یادآوری قربانی درون چاه، عقربۀ
اشارۀ "قاتل برادر" را به سمت قتل هابیل به دست قابیل و به گونۀ نمادین سوی
تاریخ سیاسی افغانستان رهنمون میشود.
دوشیزگان بینام داستانهای "دیوار"، دوراه"، "خانۀ دلگیر" و "دختر
تابلوفروش" اگر نیمسده پیش اندوه پنهان شان را با پاره کردن و دورانداختن
عکس، خودسرانه مکتب رفتن و پشت پا زدن به زنجیرهای کهن نشان میدادند، در
برگ برگ "لنگوتۀ آدم خان" با نامهای نو پدیدار میشوند و با درفش آگاهی در
برابر زرداران یا زورمندان میایستند، میرزمند و فریاد میزنند که دیگر
واماندگان خسته، بیچاره و گریان در کنار گهواره، اجاق و دیگدان نیستند.
زنان مریم محبوب با قامت افراشته در هر چهاردیواری روزن تماشای زندگی
میسازند و پیوسته سازندگی میافزایند تا همگنان شان به ناکرانی آزادی
رسند.
گذشته از پیرنگ داستانی "بالآخره قیامت شد" که میتوانست در نیمۀ دوم بهتر
پرورده شود تا پایان گیراتر داشته باشد، مریم محبوب با چهرهنگاری و
کردارپردازی آدمها، زمینهنمایی، هوا-آرایی رودادها و بافت دلنشین زبانی
در این گزینۀ داستانی باز هم کامیابی شایستۀ خود را آفتابی کرده است.
به امید رخشندگیهای مریم محبوب
این هنرمند اندیشمند و همیشه خوب
کانادا، ۲۵ اگست ۲۰۲۵
|