|
شناس نامه:
نام کتاب: لنگوته آدم خان
نویسنده: مریم محبوب
برگ آرایی: کریم پیکار پامیر
ناشر: اداره ماهنامه پگاه در کانادا
قطع کتاب: جیبی
طرح روی جلد:PRO PRINT AND SIGNS
سال طبع : ۲۰۲۵ میلادی
شمارگان: ۱۰۰۰ جلد
محل طبع: تورنتو- کانادا
بانو مریم محبوب از دهه ۷۰ قرن ۲۰ به این سو، از داستان نویس های نامدار،
پیش تاز و متعهد کشور به شمار می روند. من از اوایل دهه ۸۰ افتخارشناسایی
نزدیک و دوستی ایشان را دارم و می دانم با چه دقت و وسواس موضوعات، شخصیت
ها، واژه و تکنیک های داستانی شان را بر می گزینند. به دلیل قحطی کتاب های
عام فهم به زبان مادری در زمینه های علوم انسانی و اجتماعی، دربیش تر موارد
نخستین نطفه های آگاهی اجتماعی و سیاسی و شور مبارزاتی نسل های جستجوگر دهه
۴۰، ۵۰ و ۶۰ میلادی در افغانستان، با خواندن شاهکار های آثار داستانی نافذ
نویسندگان بزرگ اروپایی قرن نزدهم و اوایل قرن بیستم واشعار انگیزنده
مشروطه خواهی در ایران و افغانستان شکل گرفته است و من نیز اندکی از این
نعمت بهره برده ام. یک نقد معتبرآثار داستانی نویسندگان نامدارکشور اصولا
کار دانشمندان ادبی کشور است وجسارت من در این یادداشت ها فقط ارزش دیدگاه
یک خواننده و دوستدار ادبیات داستانی را دارد و نه چیز دیگری.
کتاب «لنگوته آدم خان» شامل ۱۲ داستان کوتاه با عنوان های «قلعه مورچه
ها»،« ماه آسه ماهی»،« سیاه و سفید»، «چاه و ماه»، «چشم بیمارنرگس»،
«لنگوته آدم خان»، «سقوط خرمگس»، «ضیافت درگلخن»، « گذر ازکمان رستم»،
«بالاخره قیامت شد!» و« پروانه سفید» می باشد.
موضوعات داستانی این کتاب به آن معضلات نهایت بزرگ و حاد اجتماعی از یک
دیدگاه خاص هنری وانتقادی می پردازد که انسان افغانستان چه در درون کشور
وچه در دنیای مهاجرت آن ها را تجربه می کند. اتهام زنا کاری به زنان بی
گناه وصدورحکم سنگسارشان توسط قاضی هایی که خود ام الخبایث اند (قلعه مورچه
ها)، عشق حرام زن افغان به باورمندان ادیان دیگر(ماه آسه ماهی)، پدیده هایی
چون بی میلی و روان پریشی، دهشت ناشی از همه گیرشدن کرونا و سرانجام برگشت
دوباره امید پس از کشف واکسن کرونا( سیاه و سفید، چاه و ماه و ، و بالاخره
قیامت شد!)، پناه بردن زنان مهاجر و مدرن افغان درغرب از کلفت انزوا و روان
پریشی ناشی از بی هویتی به آغوش بنیادگرایی دینی (چشم بیمار نرگس)، شیوع
گسترده و مشمیزکننده سقوط اخلاقی در جامعه جنگزده وبی هنجار افغانستان
امروز که « بیاد فرخنده و خون و خاکسترش» نوشته شده است (سقوط خرمگس)،
عواقب کشنده و خطرناک خشونت مردان افغان با همسران شان( لنگوته آدم خان و
پروانه سفید)، سرنوشت میلیون انسان افغانستان که به دلیل فجایع جنگ بی
پایان در افغانستان عزیزان شان را از دست داده اند و معتاد به هرویین گشته
اند(ضیافت در گلخن)، بیگانه بودن مادر و پدر افغان با حالت های روانی و
سرخوردگی فرزندان شان که ناشی ازتغییرات فزیولوژیک جنسیتی و درنتیجه
تمایلات جنسی نامتعارف می گردد( گذر از کمان رستم) و بالاخره تراژیدی
مهاجرت برای کار کودکان فقیر افغانستان به ایران (پدرسوخته).
در اغلب موارد داستان های کوتاهی که معمولا در روزنامه ها و مجلات عامه و
رسانه های جمعی انتشار می یابند، در یک و یا چند صفحه بسیار معدود پایان می
یابند و توجه خواننده بیش تر غوطه ور در طرح، مضمون و یکی دو شخصیت داستان
می گردد، زیرا اغلب در چنین داستان های کوتاه،طرح های فرعی و نوسان صحنه
وجود نمی داشته باشد. البته کدام قانون تخطی ناپذیر برای تعیین هویت داستان
کوتاه از نگاه طول و چند صفحه یی بودن آن وجود ندارد. نثر این داستان های
کوتاه نیز بیش تر تصویر گر واقعیات های مطرح در داستان می باشد.
این مساله در مجموعه داستان های « لنگوته آدم خان» طور دیگری است. به ترین
داستان های این مجموعه طولانی تراند. برای نمونه من داستان « ضیافت در
گلخن» را به دلیل طولانی بودن آن با درج شماره،در سه بخش در رخنمای فیسبوکم
در معرض مطالعه علاقه مندان قرار دادم. بسیاری از خوانندگان گرامی بخش ۳ را
که زودتر مشاهده کرده بودند، به حیث یک داستان کامل پنداشته و با علامت های
فیسبوکی در قبال آن ابراز احساسات و قدردانی نموده بودند. خوانندگان
ارجمندی که در شناخت اعماق و تنوع متن ها ممارست کافی دارند، با شگفتی بیش
از حد از ریزه کاری ها، چند بعدی بودن و غنای نثر ستایش نموده اند.
اما چنان که در داستان « ضیافت در گلخن» از کتاب «لنگوته آدم خان »(
منتشرشده در رخ نمای فیسبوک من) می خوانید، سبک نثر بانو مریم محبوب طور
دیگری است. نویسنده مانند یک نگارگر ماهر و یک روان کاو متبحر دست اندرکار
می شود. او به جای تمرکز روی یک طرح که به آسانی پیش بینی شود، واقعیت های
عینی گزینشی را برای تفهیم برداشت های درونی با جزییات آن توصیف می
کند.نکته قابل تاکید این است که نویسنده در همه داستان های این کتاب اش بر
احساسات و عواطف فرد و نه جمع می پردازد. مناظر، مرایا، زنده جان ها وانسان
ها با عواطف، احساسات و حالت های مختلف روانی شان چنان به نیکویی به تصویر
کشیده می شوند که خواننده احساس می نماید راوی شخصا همه را تجربه کرده است.
بخش هایی از افکار وعواطف مالک حمام و مدیر تیمور چنان با جزییات به تصویر
کشیده می شوند تا خواننده در انطباق با تجربه فردی خود به مکاشفه انگیخته
شود. یکی از دلایل طولانی بودن بیش ترین داستان های کتاب «لنگوته آدم خان»
همین نکته است. در این نثر لحظه ها شکار شده و با دقیق ترین توصیف ها به
تصویر کشیده شده اند. آهسته آهسته خواننده جستجوگر خود را جزیی از ماجرا
احساس می کند. نثر ساده، عام فهم ، غنی، یک دست اما سرشار از حکمت های
اصطلاحات پرکار برد روز مره مردم در حالت های خوشی، رنج، بی میلی،
سپاسگزاری، ابراز انزجار ، نفرین وخشم، چنان به جلو می رود که خواننده
احساس نمی کند تنها یک داستان را خوانده است، بل به این نتیجه گیری می رسد
که یا تجربه ای را از سر گذرانیده است و یا دست کم فیلمی را دیده است.
آغاز و فرجام در بیش ترین داستان های این مجموعه باز گذاشته شده اند تا
خواننده خود نتیجه گیری نماید. من در یک مورد ـ « سقوط خرمگس»- مجبور شدم
تا برداشتم را با خود نویسنده در میان بگذارم و پاسخ ایشان نیز اصولی بود
یعنی « می توانید چنین برداشتی داشته باشید». از نگاه من در سه داستان («
ماه آسه ماهی»، «لنگوته آدم خان») فرجام با رویکرد سمبولیستی بیان شده است.
به پندار من، با توجه به یافته هایی که در بالا به عرض رسانیدم، بیش ترین
داستان های مجموعه « لنگوته آدم خان» با یک رویکرد امپرسیونیستی نگارش
یافته اند.
دریک مورد و آنهم داستان «سقوط خرمگس» که « بیاد فرخنده و خون و خاکسترش»
نوشته شده است، مساله متفاوت است. این داستان عابری از اهالی کابل را نشان
می دهد که پس ازچند سال دوری در کنار دریای کابل، این نماد طراوات مورد
ستایش شاعران بزرگ گام برمی دارد و با نا باوری از خود می پرسد:« این
کجاست؟...دور دست ها را نگاه می کنم. کوه های شیردروازه و آسه ماهی گرداگرد
شهر خوابیده اند ها...ها... اینجا کابل است. به نظرم درکنار دیواره سنگی
دریای خشک کابل هستم و راه می روم. به گمانم رو به شاه دوشمشیره راه می
روم. سرم را بالا می کنم ، زیارت شاه دوشمشیره با رنگ سبز چرک مرده و قبه
های خاک گرفته و دود زده اش از دور نمایان است.... سرک و دریا به موازات هم
انباشته از آدم ها و زباله هاست. سطح دریا کثیف است، آنقدر کثیف و پر مگس و
حشرات گوناگون که آدم را استفراغ می گیرد. پهنای دریا خشک و ترکیده است.
درچاک عمیقی که دریا را به دونیم کرده، آبگند تیره و بویناکی که زباله ها
در آن می لولد و فاضلاب ها و دندآب های خندقی درکنار آن دهن باز کرده اند
که حباب های خاکستری رنگی در سطح آن می جوشد. در گوشه وکنار دریا چاله های
بیت الخلاها، گنداب ها، فرورفتگی ها، گرداب ها و جویچه هایی شکل گرفته اند
که مملو از زباله و گنداب وخاکروبه وپخسه هایی ازگُه های خشکیده است. در لا
لای آن ها مگس ها، زنبورها، قنغوزک ها و پشه ها می لولند و وزوز می کنند.
دربستر عمیق تر دریا چرکابه غلیظ سیاه رنگی در جریان است. غلظت این گند
جاری به حدی است که گمان می کنی آب و سیماب به هم آمیخته اند».
به گمان من این توصیف مشمیز کننده از دریای کابل درداستان که روزگاری نماد
طراوت شهر وشاید تلویحا در این داستان اخلاق ستوده و هنجارمندی جامعه بوده
است، اشارتی است به فساد و انحطاط عمیق و چندین لایه اخلاق و ارزش ها در
جامعه جنگزده امروزین کشور.
نویسنده احساس آزار دهنده تولیدات دریای کابل امروزین را در وجود عابر کنار
دریا چنین توصیف می کند:«پیف ...پیف طولانی می کشم و با حرکت دست ها به
اطراف سر و صورتم، عذاب مگس ها را از خود دور می کنم. ولی فایده ندارد.
چراکه مگس ها لای موهایم جا گرفته اند و به سرو موهایم چسپیده اند. چشمم به
چند مگس دیگر می افتد که از دیگران چاق تراند. با شتاب درهوا سرازیرشوند.
وزوز می کنند.چرخ کوچکی می زنند و خودشان را به رویم می زنند.»
نزدیکی وقوع فاجعه چنین توصیف می شود:«ناگهان موج عظیمی از مگس ها از بستر
دریا بلند می شوند و بسوی جاده، کنار زیارت شاه دوشمشیره حمله می آورند.
بوی خون آن ها را به بدانسو کشانده است.در چند قدمی خون ریخته، خون خشکیده،
خون اسفالت شده، خون قیر شده، خون سیاه شده. مگس ها یورش می برند تا خون ها
را به کام بکشند. مگس های خونخوار، ازگُه و گند سیرشده اند، حال خون می
خورند.»
تصور می نمایم با توجه به این برش های نمونه متن، این داستان یک رویکرد
سورریالیستی به تراژیدی قتل و مثله کردن پیکر شهید فرخنده توسط اراذل و
اوباش ژیگولومشرب و دین پناه شهر کابل است، زیرا برصحنه آرایی های ظاهرا
غیر منطقی، خیالی و عبارات ناخود آگاه استوار است.
مصروفیت های دست و پاگیر زندگی به من مجال آن را نداده است تا آگاهی فراگیر
و قابل اعتنایی از وضع داستان نویسی و آنهم داستان کوتاه نویسی در کشور
داشته باشم، اما به حیث یک خواننده داستان های کوتاه، مجموعه داستان های
کوتاه« لنگی آدم خان» را از به ترین داستان های کوتاه هنرورزانه ، انتقادی
و متعهدی یافتم که تا کنون خوانده ام. در حالی که این موفقیت بزرگ را به
نویسنده فرزانه، دوست ارجمند و خواهرگرامی ام بانو مریم محبوب صمیمانه
تبریک می گویم، خواندن این کتاب را به همه دوستداران ادبیات انتقادی و
متعهد توصیه می نمایم.
|