
|
آرش آذیش
گذار
برون رفتم از
پیله ی تنگ ِ
تردید
گذر کردم از
خط ِ قرمز
و اینک؛
من و آفتابی دگر
آسمانی دگر
آشیانی دگر
بیشتر آشنا
بس خودی تر
***
برون آمدم
زانکه؛
ماندن روا نیست
به درماندگی
تن سپردن روا نیست
به بی هوده گی
خوی کردن روا نیست
به پوسیده ها
بوسه دادن روا
نیست
گذر کردم از
خط ِ قرمز.
4 سپتامبر 2006
نیت
اینجا نخواهم ماند
اینجا نخواهم مُرد
با پشتارهء
در همی
از
شتاب و درنگ
و تبراقی از
اندوه
و زخم
بر خارستان لحظه ها
خواهم آویخت
و به مرداب
مخمل و ابریشم
تن نخواهم سپرد
اینجا نخواهم ماند
اینجا نخواهم خفت
****
بازخواهم گشت
با رهتوشه یی
از گناه و
حرمان
و
ویران از فرقتی که
نخواسته و ناگهان
بر من ریخت
اینجا نخواهم ماند
هرچه پوسیده گی
روانم را به نشخوار گرفته
و بر دروازه های
فردا
قراولان شب
نیزه بر افراشته اند
بی رخصت عبور
خواهم رفت
اینجا نخواهم ماند
اینجا نخواهم فرسود.
****
چارغ های
امیدم را
از غبار خواهم سترد
و رهسپار خواهم شد
طهارت
ازین پلشتی را
با سخاوت خورشید
وضوء خواهم کرد
من راهیم دگر
اینجا نخواهم ماند.
*********** |