
|
رفعت حسینی
روحِ تمامی اعصار
رقصان و شاد
در وزن های ناب و مطنطن
پیچیده بود، مویش!
شعرِ نگاه او
بوی بنفشه داشت!
روح تمامی اعصار
در لهجه های آفتابی چشمش
خوابیده بود، مست!
موسیقیی شگف بود، صدا
در گلوی نجیبش!
چیزی، به مثلِ نامتناهی بود
چیزی، به سان دیدن یک نوع دیگر مطلوب!
************ |