|
دامن طاووس حسرت داغ چشمان تو باشد
قبله درویشان آهوی حیران تو باشد
گردش چشمت ختن پرداز مینای غزالان
ساغری از هفت دریا شوق مستان تو باشد
از کمین گاهی نگاهت ناز نرگس می طراود
فرصت رم نیست جادوی غزالان تو باشد
مشک افشان در بهاران هر قدمت رنگ ریزاست
پرده آویزی معمای جهان الوان تو باشد
گونه جانان شهیدی تیغ گلشن و گلستان
رنگ گل چون بسملی از گلعذاران تو باشد
جلوه دارد ذره در آیینه ای قلزم مینا
نا خدایان ، با خدایان می سواران توباشد
برگ چیدم از خزان این خمارستان ابتر
قلقل مینا بهار شور مستان تو باشد
ناله ای جاوید اینجا شعله سا آیینه دارد
آتش در سینه دارم عشق جوشان تو باشد
|