|
لایق شیرعلی در سال (۱۳۲۰خ/۱۹۴۱م) در ده مزار شریف جمهوری تاجیکستان به
دنیا آمد. و بعد به پایان بردن دانشگاه آموزگاری شهر دوشنبه، در کانونهای
فرهنگی این شهر به کار پرداخت و با ایجاد نخستین اشعارش در میان اهل ادب
شهرت والایی کسب کرد. به نخستین مجموعه شعرهای لایق شیرعلی که «سرسبز»
(۱۳۴۶خ/۱۹۶۷م) عنوان داشت، نویسنده پرآوازه تاجیکستان، دانشمند و مترجم
ممتاز «ساتم الوغزاده» سرِ سخن نوشته و از ظهور این ستاره تابناک در آسمان
ادب مژده رساند.
لایق شیرعلی در ادبیات تاجیک سنت غزلسرایی را احیأ نمود و بعد از صدرالدین
عینی نخستین سخنوری که در روزگار رژیم استبدادی کمونیستی دلاورانه دم از
بیداری ملی و حفظ اصالت فرهنگی زد، لایق شیرعلی بود. موج خودشناسی ملی،
دعوت به بیداری، نفرت به خوی و خصلت بردگی، هشدار به اصالت باختگان بیقرب
و قاتلان برادرکش، مغز اندر مغز اشعار او را در برگرفت.
لایق شیرعلی از سال (۱۳۴۵خ/۱۹۶۶م) چندین مجموعه شعر نو سروده است که از آن
میان است: «سرسبز» (۱۳۴۵خ/۱۹۶۶م)، «الهام» (۱۳۴۷خ/۱۹۶۸م)، «خاک وطن»
(۱۳۵۴خ/۱۹۷۵م)، «ورق سنگ» (۱۳۵۰خ/۱۹۸۰م)، «خانه چشم» (۱۳۵۲خ/۱۹۸۲م)،
سرودههای او به شیوه نو، رباعی، غزل و مثنویاند. مجموعه دیگر او به نام
«ساحلها» (۱۳۵۱خ/۱۹۷۲م) دارای ۲۵۲ رباعی است. مجموعه «مرد راه»
(۱۳۵۸خ/۱۹۷۹م) او از این نظر در آن از ده شعر شاهنامه فردوسی الهام گرفته
شده همچون «روح رخش، غرور رستم و...» شایان توجه است.
ظهور استاد لایق شیرعلی در ادبیات معاصر تاجیک، طلوع ناگهانی خورشید در
آسمان ابری و فضای آلوده به غبار و ترس و وحشت را میماند. این وحشت که از
آن به عنوان خفقان کمونیستی نیز یاد میشود، ناشی از سیاست ضدبشری دوران
استالین بود، تا آخرین روزهای فروپاشی رژیم وقت، دلها را در ترس و لرز
نگاه داشت. لایق شیرعلی با عصیان عجیبی وارد صحنه ادبیات گردید، موضوع و
محتوای شعر را که به شعار تبدیل یافته بود، تغییر داد؛ استعداد فطری وقوف و
آگاهی کامل از عارفان فارسیگوی و ادبیات پیشرفته جهان و مهمتر از همه
(برای روزگار دوران شوروی) غرور زیبنده و جسارت فوقالعاده بلند، به او
امکان داد که دم از هویت ملی بزند و رسوم و عادات و سنتهای قوم تاجیک و
فرهنگ فارسیزبانان را دستمایه ادب فارسی ذکر یافته است، قرار بدهد. از
این رو حفظ حافظه تاریخی و پیوند فرهنگ تاجیکان با دگر اقوام فارسیزبانان،
درونمایه بیشتر اشعار اوست.
لایق شیرعلی از نخستین روزهای گامگذاشتن به میدان شعر، با ظرافت و فهم و
منطق دست به افشای خیانتهای تاریخ زد، شعر را وسیلهی برای بیان دردهای دل
خود و آگاه ساختن جامعه از این دردها، قرار داد. لایق این ابیات را که شعر
نو عنوان دارد، در سال (۱۳۴۶خ/۱۹۶۷م) در انجمن بینالمللی شعر پارسی در شهر
دوشنبه در حضور اساتید بلندآوازهی چون: پرویز ناتل خانلری، خلیلالله
خلیلی، فیضاحمد فیضی (پاکستان) و دیگر ادیبان مشهور جهان ارایه کرد:
شعر نو برخواست همچون آدمِ نو
همچو طفلِ انقلاب
با سؤال و با جواب و با خطاب
زخمهای پشت عینی مصراعهای او شدند
آههای خشمآلودش ندای او شدند
هر درِ زندان که بر روی اسیران باز شد
باب آزاده گشود و شعر نو آغاز شد...
شعر چون سرباز ملت شور افکند و قیام:
انتقام! از آخرین مسندنشیان انتقام!
شاعر در این قطعه از یکسو میخواهد رسالت شعر نو را در روزگار کنونی بازگو
سازد و نگاه تازهای به انقلاب و تحولات زمان اندازد و از سوی دیگر با
استفاده از چنین موقع مناسب، همچون یک ادیب نوپرداز و دگراندیش، سیاست
ظالمانه حکام و پیامدهای انقلابشان را با کنایه و رمز به باد انتقاد
میگیرد.
در قطعه بعدی اندیشه شاعر به آهنگ دیگر میچرخد و برعکس نظریه عدم ضدیت که
در ادبیات شوروی مطرح بود، صدای اعتراض و خشمآلود به طور ناگهانی بلند
میشود:
لیک زخمِ پشت عینی تاهنوز
در دلِ من خفته است
زخم چشمِ استادی پنجرودی
در دلِ من خفته است
زخمهای سینهی من قصهی ناگفته است!
گوینده این شعر آن زمان ۲۴ یا ۲۵ سال داشت و حرف او برای حاضرین تالار
انجمن شعر پارسی و بعداً خوانندگان در سرتاسر جمهوری تکاندهنده بود. او
تاریخ
زخم چشم استاد پنجرودی را در خاطرهها زنده کرد و مردم را به راه نظم رودکی
و راه بخارا انداخت:
از بخارا تا دلِ من یکوجب راه است و بس
راه نظمِ رودکی و راه اجدادِ من است
من به این ره میروم پرشورتر
میروم بر دورتر بر دورتر
در ادبیات مردم شوروی به ویژه (تاجیک، اوزبیک، قزاق، قرقِز و ترکمان) ادیبی
که وصف «لنین، اکتبر، استالین، تراکتور، کانال، پنبه، کارخانهپنبه،
فابریک، کار و کارگر و...» را نگفته باشد، وجود ندارد. به طور مثال شاعر
پرآوازهای چون لاهوتی منظومهی به نام «خر و تراکتور» نوشت. موضوع و مسایل
ذکرشده سرآغاز ایجاد ادیبان بود، زیرا حاکمان وقت دستور صادر میکردند و
این مدیحهسرایی به نحوههای گوناگون، بعضاً در حد افراط، تا زمان به صحنه
ادبیات وارد شدن استادان: مؤمن قناعت، لایق شیرعلی، بازار صابر، خانم
گلرخسار، گلنظر و... ادامه پیدا کرد. سدشکن اصلی؛ لایق شیرعلی بود و در
صفحه مطبوعات و ادبیات تاجیک از دل این سخنور بیباک شعر دیگری میتراوید و
این شعر شبهِ رود شوخ و سرکشی بود که نیرو از اقیانوس اندیشه و آثار نیاکان
نابغهای چون مولانا، سعدی، حافظ و روح بیشکست فردوسی بزرگ گرفته بود و
میراب زمان با آن همه جهالت چنگیزی که داشت، نتوانست مانع جریان رودخانه
شعر او بگردد.
اگر شعر مقاوت در ادبیات تاجیک، روزی موضوع تحقیق و کافت کاوهای علمی
ادبیات شناسان ما قرار گیرد، بدون تردید اشعار استاد لایق شیرعلی از نخستین
روزهای به این درگاه رویآوردن او از سال (۱۳۳۹خ/۱۹۶۰م) تا روزگار ما، در
این زمینه حرف اول را خواهد زد.
لایق در شعر «بچگی» ساختمان تصویری را بر بنیاد طبیعت و جلوهها و مظاهر آن
استوار میدارد. در این شعر مفهوم «کودکی» سوژهی متحرک اصلی است، با این
همه در خاطراتِ که بیان میشود، طبیعت فقط واسطهی بیانی نیست. بلکه پس از
خواندن شعر آنچه در ذهن میماند جزء تصاویر زیبایی از طبیعت نیست. در واقع
آنچه شاعر از آن به حسرت یاد میکند تنها «کودکی» نیست، بلکه طبیعتی که
دیگر از آن جدا شده و به فضای شهر (و در واقع فضای ضد طبیعت) پرتاب شده
است، با کودکی او سخت پیوسته است:
در سر سنگِ همه روز انتظار
میشمردم ترنهها را هر بهار
مشت میانداختم بر رود مست
تا بیافتد ماهیِ طلا به شست
بچگیام با امیدِ ماهیِ طلا گذشت
خنده میکردم به سوی شرشره
خنده میآمد ز هر سنگی دره
بچگیام خنده بر لب، لب لبِ دریا گذشت
(گلچین لایق، ص ۳۱)
غزلهای لایق گاه از آثار شاعران معاصر ایران هم فراتر میرود. هیچ یک از
شاعران امروز تاجیک را در غزلسرایی توان ناورد با لایق نیست. اهمیت لایق
فقط در توجه وی به قالب غزل نیست، بلکه نقش اصلی وی در احیای تغزل و بخشیدن
زبان و فضای تازه به غزل میباشد. با مروری بر مطلعهای چند غزل او این
نکته به خوبی روشن خواهد شد:
ما بهر دلشناسان شعر و ترانه هستیم
بهرِ نواشناسان چنگ و چغانه هستیم
(گلچین لایق، ص ۱۳۵)
سبکباریم و بارِ عالمی بر دوش میگردیم
در آغوشِ جهان، در حسرتِ آغوش میگردیم
(ص ۱۳۷)
صد بحر را گذشتم و در ساحلم هنوز
صد باغ میوه چیدم و بیحاصلم هنوز
(ص ۱۳۸)
آب خوردم عمرها از کاسهی گردابها
تاب خوردم سالها در دست آهنتابها
(ص۱۴۱)
ما سالخورده هستیم، یا سال خورده ما را؟
ما عمر برده برسر، یا عمر برده ما را؟
(شعردوست، ص ۱۵۱۱۵۲)
شعر لایق، شعریست محتواگرا؛ مانند شعر مؤمن قناعت و بازار صابر، شعری که
لبریز است از عشق به تاجیکستان و دردهای تاریخی مردمش:
تو سراسر کوهساری
تو سراسر سنگزاری
چونکه فرزندان تو در طول تاریخی دراز
هرکجا رفتند مشتِ خاک با خود بردهاند
چونکه فرزندان تو در جستوجوی بخت خود
در بیابانهای تفسان دور از تو مردهاند
(گلچین اشعار، خاک وطن، ص ۳)
یا شعر بچگی او که یادآور تنهاییهای او در دوران کودکی اوست؛ ولی باز هم
عینیتگرایی سایر شاعران آن دیار در کارش به وضوح دیده میشود.
بچگیام بیکس و تنها گذشت
با درو؛ با خوشهچینیها گذشت
دامنش از خوشه پُر از دامنِ صحرا گذشت
...
خنده میکردم به سوی شرشره
خنده میآمد ز هر سنگِ دره
بچگیام خنده بر لب، لب لبِ دریا گذشت
(گلچین اشعار بچگی، ص ۳۱)
ولی با همهی اینها، شعر لایق گاهی برخلاف جریان شعر تاجیکستان که در
کلّیت درگیر مسایلی که در مقیاس ملی است، خالی از دغدغههای فردی و
اندیشههای فلسفی نیست. لایق گاهی به مسایل چون عشق در معنای مادی و روزمره
آن، زندگی و روابط انسانها و مرگ و زندگی میپردازد. در شعر زیر او مرگ را
در روند رو به پیش حیات عاملِ زایشِ دوباره و انگیزهی پویایی و تحرک
میداند:
میسرایم مرگ را
مردهها را از سرِ ره میرباید
تا که نسلِ تازه آید، پیش پا ناخورده بر آن مردهها
جانبِ آینده آسان بگذرد
(مدحیه مرگ، ص ۳۵)
اگر به صورت کلّی و مطلق سخن نگفته باشم، عشق؛ در سطحیترین بیان علاقه
شدید قلبی میان دو یا چند تن بوده میتواند. لایق نیز چون از این حس و حال
فردی و چون شاعران دیگر عاشقپیشه، به دور نیست. او در چهارپاره
«شرشرهها»، با نهایت شاعرانگی زمزمهی شرشرهها را به گونه مضمر و پوشیده
به موی افشان معشوقهاش مانند میکند و لرزش موهایش را به نبض ناآسودهی
خودش شبیه میداند:
باز از دور تو را دیدم و رفت
دلم از رهگذر خاطرهها
موی افشان تو یادم آمد
با همه زمزمهی شرشره ها
آه، آن شرشرهها خوش بودند
پاک و شفاف و خیالآلوده
موی نابافتهات میلرزید
همچو نبض منِ ناآسوده
وطن و وطندوستی، جانمایهی اصلی و اساسی شعر لایق را تشکیل میدهد و در
قالب قصیده، غزل، رباعی، دوبیتی، مثنوی و چهارپاره، اشعار زیادی از خود به
یادگار گذاشته است که یکی از آن شعرها قصیدهی: جان به قربان تو ای میهن
خونین کفنم/ بودی بیتالشرفم، گشتهای بیتالحزنم، است. لایق در این شعر،
دشمن وطنش را دو گونه میداند: نخست بیگانگان و دوم مردمان بزدل خانگی
میهنش. از سوی دیگر، دوستها را نقابپوشان دشمن، و دشمنان میهنش را
دوستنمای دورویه میپندارد و خطاب بر آنها دارد:
جان به قربان تو ای میهن خونینکفنم
بودی بیتالشرفام، گشتهای بیتالحزنم
دشمنت چارطرف اجنبی و خانهگیاند
تنِ تنها به چه نیرو صف اعدا شِکَـنم
دوست دشمننسق و دشمن تو دوستنماست
راست گویم بِـپَرانند ز چشم و دهنم
(روح رخش، ص۳۳۷)
سرانجام لایق شیرعلی در سال (۱۳۷۹خ/۲۰۰۰م) بر اثر سکتهی مغزی درگذشت و در
آرامگاه «لوچاب» در شهر دوشنبه به خاک سپرده شد. بر سنگ مزارش، شعری از خود
وی که در سال (۱۳۶۷خ/۱۹۸۸م) سروده بود، نوشته شدهاست:
در روی زمین نماند مأمن
ای گور! درود بادت از من
لایق شیرعلی در افغانستان بیشتر به عنوان شاعر معاصر تاجیک شناخته میشود؛
اما با آنهم، آثار و اندیشههای ادبی او هنوز آنگونه که شایسته است، در
میان جامعهی فرهنگی و ادبی افغانستان معرفی نشدهاند. تاکنون تنها یک دفتر
از سرودههای او زیر نام «حنجرهی تاریخ» به گوشش و خطگردانی اسماعیل
لشکری از خط سیریلیک روسی به فارسی منتشر شده است. همچنان در کتاب «مروری
بر شعر معاصر تاجیکستان» نوشتهی اسماعیل لشکری، زندگی، جایگاه ادبی، تحلیل
شعرها و کارکردهای فرهنگی و اجتماعی شعر لایق شیرعلی به بررسی گرفته شده
است.
لایق شیرعلی از چهرههای برجستهی شعر فارسی در آسیای میانه به شمار
میرود؛ شاعری که شعرش آمیخته با درد مردم، هویت، زبان، تاریخ و آزادی است
و بسیاری او را از احیاگران روح شعر فارسی در تاجیکستان دانستهاند.
با این همه، هنوز نیاز است که روی معرفی و شناساندن لایق شیرعلی در
افغانستان کارهای گستردهتر و بنیادیتری صورت گیرد؛ زیرا نسل جوان، شاعران
و نویسندگان افغانستان باید بیشتر با اندیشهها، زبان و جهان شعری او آشنا
شوند. چاپ و ترجمهی آثار بیشتر، برگزاری نشستهای ادبی، نقد و بررسی
شعرهای او و گنجانیدن نام و آثارش در برنامههای فرهنگی، میتواند جایگاه
این شاعر بزرگ را در میان اهل ادب افغانستان استوارتر سازد. لایق شیرعلی
تنها شاعر تاجیکستان نیست؛ او بخشی از حوزهی بزرگ زبان و فرهنگ فارسی است
و شناساندن او، در حقیقت پاسداری از پیوندهای فرهنگی و ادبی میان
فارسیزبانان جهان است.
اسماعیل لشکری
۱۴۰۵ کابل
|