کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

          برنا کریمی

    

 
از روایت تا واقعیت؛ تأملی شتابنده بر کتاب «سانسور نشده»

 

 


کتاب «سانسور نشده» نوشتۀ محمد عمر داودزی، به تاریخ ۷ سپتامبر ۲۰۲۳ توسط انتشارات سائرالمشرق لبنان به چاپ رسید و پخش شد. این اثر را می‌توان یکی از نخستین روایت‌های شفاهی و نیمه‌مستند از تحولات سیاسی دو دهۀ اخیر افغانستان دانست که پس از سقوط نظام جمهوری منتشر شده است.
شایسته است از آقای داودزی بابت نگارش چنین اثری قدردانی شود؛ زیرا این کار، زمینۀ بحث و بازنگری در تاریخ معاصر سیاسی افغانستان را فراهم می‌کند و فرصت و جسارت را برای دیگرانی که به‌نوعی در این وقایع نقش داشته‌اند، مهیا می‌سازد تا خاطرات و مشاهدات خود را در اختیار تاریخ قرار دهند.
آقای داودزی در این کتاب، زندگی شخصی و سیاسی خود را به مراحل مختلفی تقسیم کرده و در هر بخش، به بررسی رویدادهای سیاسی افغانستان پرداخته است. گرچه این مراحل در کتاب با عناوین متفاوتی آمده، اما نگارنده، برای فهم بهتر، آن‌ها را در قالب شش مرحله دسته‌بندی کرده و نام ایستگاه‌های بازرسی امنیتی ارگ ریاست‌جمهوری—از هوتل آریانا تا قصر گلخانه—را بر آن‌ها نهاده است. این ایستگاه‌ها همان نقاطی بودند که کارمندان و مراجعان روزانه از آن عبور می‌کردند، و آقای داودزی نیز تمامی این مراحل را طی کرده تا به جایگاه مورد نظر خود برسد.
این شش مرحله عبارت‌اند از:
۱. آریانا
دوران کودکی، مکتب، دانشگاه، فعالیت‌های جهادی، کار در سازمان‌های غیردولتی، و ایجاد ارتباط با رهبران مجاهدین و طالبان در دوره‌های مختلف، با استفاده از موقعیت سازمان ملل متحد.
۲. سلام‌خانه
دور اول ریاست دفتر مقام ریاست‌جمهوری.
۳. دروازه ۱۸
دوران سفارت در ایران.
۴. بیرق
دور دوم ریاست دفتر مقام ریاست‌جمهوری.
۵. زیر بیرق
دوران سفارت در پاکستان.
۶. گلخانه
بازگشت به افغانستان، وزارت داخله، تلاش برای نامزدی ریاست‌جمهوری، فعالیت در شورای عالی صلح، و ریاست کمپاین مردمی داکتر اشرف غنی برای دور دوم ریاست‌جمهوری.
نگارنده کوشیده است تا در چارچوب همین عناوین، مطالب مطرح‌شده در کتاب آقای داودزی را مورد بررسی قرار دهد. پس از کناره‌گیری آقای داودزی از ریاست دفتر و در زمانی که ایشان در سفارت افغانستان در تهران مشغول خدمت بودند، من از ایالات متحدۀ امریکا به افغانستان بازگشتم و از جون ۲۰۰۵ تا جولای ۲۰۰۷ به‌عنوان معاون دفتر ریاست‌جمهوری ایفای وظیفه کردم. همچنان، در دور دوم مسئولیت ایشان، برای مدت شش ماه به‌عنوان همکار نزدیک با آقای داودزی همکار بودم. از آن دوره، یادداشت‌ها و تجربیات قابل‌توجهی در اختیار دارم که می‌تواند در آینده، در تحلیل دقیق‌تر وقایع سیاسی بیست سال گذشته مورد استفاده قرار گیرد.
این نوشته به هیچ‌وجه ناشی از نیت نانیکو و یا خصومت شخصی میان من و آقای داودزی نیست. ما دوستان خوبی بوده‌ایم و هستیم. اگرچه در برخی موارد، به‌دلیل تفاوت دیدگاه‌های سیاسی و اداری، مسیرهای‌مان از هم جدا شد، اما این امر هرگز به معنای دشمنی یا رقابت شخصی نبوده است. در این نبشته دیدگاه های شخصی و یا تطبیق یادداشت هایم با موارد ذکر شده در کتاب، کوششی است تا خواننده میان حرفهای من و دیدگاه های آقای داودزی قضاوت کرده و حقایق جلی و خفی را دریابد. امید دارم که اگر آقای داودزی از خلال این نوشته، نکته‌ای برای بازنگری در چاپ‌های بعدی کتاب خود بیابد، زهی سعادت، و یا در صورت تمایل ایشان به پاسخ‌گویی، این نوشته بتواند زمینه‌ای برای گفت‌وگوی سازنده و نقد علمی فراهم آورد.
آریانا
آقای داودزی در بخش نخست کتاب، روایت جالبی از زندگی در ولسوالی قره‌باغ ولایت کابل ارائه می‌دهد و شرایط زندگی در آن منطقه را به تصویر می‌کشد. او از جامعۀ مردسالار آن زمان انتقاد کرده و نحوۀ برخورد با زنان را به چالش می‌کشد و تا حدی به زندگی مادر و خواهرانش نیز می‌پردازد. همچنان، تاریخچۀ عشیرۀ قومی خود را در ریشه‌های قوم پشتون دنبال کرده و خانواده‌اش را پس از مهاجرت از چهار‌سدۀ پیشاور به شمالی ریشه‌یابی می‌کند و تصویری دلنشین از دوران کودکی‌اش ترسیم می‌نماید.
پس از فراغت از دانشگاه و وقوع انقلاب ثور، خاطرات سیاسی خود را از آغاز جهاد در برابر نیروهای شوروی سابق روایت کرده و شرحی از حوادث سیاسی نزدیک به چهار دهه را ارائه می‌کند.
آقای داودزی ریشه‌های قومی خود را «ساربانی» و از نوادگان قیس عبدالرشید می‌داند و به نقل از پدربزرگش، قیس در زمان حیات خود به سرزمین عرب سفر کرده، با حضرت محمد دیدار نموده و به اسلام گرویده است. او خود را از بازماندگان اصیل قوم داودزی دانسته و این قوم را یکی از بزرگ‌ترین قبایل پشتون معرفی می‌کند.
در همین زمینه، نگارنده با برخی از بزرگان قوم داودزی در قره‌باغ ولایت کابل تماس‌هایی برقرار کرده است. بر اساس گفته‌های آنان، به‌ویژه بزرگان این قوم در آن منطقه، این خانواده، شاخه‌ای از قوم داودزی محسوب نمی‌شود و شواهدی ارائه می‌کنند که پدربزرگ آقای داودزی از قریۀ شینواری ولسوالی غوربند آن زمان، برای امرار معاش و کار در مزارع و تاکستان‌ها، به قره‌باغ کوچیده و در آنجا ساکن شده است.
افرادی که با آنان گفتگو صورت گرفته و هنوز در قید حیات‌اند، روایت می‌کنند که قبیلۀ داودزی از چهار‌سدۀ پیشاور بیشتر به‌منظور تجارت و خرید و فروش اجناس از شرق و جنوب به شمال می‌آمدند و سرانجام با خرید زمین‌های حاصل‌خیز، در منطقۀ شمالی اسکان گزیدند. چون خود به باغداری و کشاورزی اشتغال مستقیم نداشتند، با کارگران و باغداران به سیستم «دو-پنج» قرارداد می‌بستند و از مجموع حاصلات، دو بخش از پنج بخش را به کارگران می‌دادند.
به گفتۀ آنان، پدربزرگ آقای داودزی که در اصل از قوم خیشکی (خویشکی) شینواری-غوربند بود، برای باغداری به این منطقه آمده بود. در صورتی که این روایت بررسی شده و صحت داشته باشد، می‌توان نتیجه گرفت که آقای داودزی متعلق به قبیلۀ داودزی نبوده، بلکه از اهالی قبیلۀ خیشکی به شمار می‌رود.
پدر آقای داودزی، حاجی محمد ایوب داودزی، سرمعلم مکتب در قره‌باغ بود و تا چند سال پیش در کابل زندگی می‌کرد. او شخصی نهایت بااستغنا بود و تا آخرین روزهایی که من در کابل زندگی میکردم، به تکسی‌رانی اشتغال داشت و از همین طریق امرار معاش می‌نمود. یکی از دامادهایش رابطۀ نزدیک‌تر و مهربانانه‌تری با او داشت و تا پایان عمر در کنار وی بود. سرمعلم محمد ایوب در سال ۲۰۲۴ در شهر کابل وفات کرد.
متأسفانه برخی از ساکنان آن محل، روایت‌های آقای داودزی در مورد وضعیت زنان را نیز تأیید نمی‌کنند. آنان نبود دسترسی به خدمات صحی و معارف را، به‌ویژه در سال‌های اخیر نظام شاهی، رد کرده و کمبود آن را بیشتر مربوط به مناطق دورافتاده و ناشی از کاستی‌های عمومی حکومت در سراسر کشور می‌دانند.
به‌عنوان نمونه، آقای داودزی ادعا کرده است که خواهرش به‌دلیل نبود امکانات صحی و دیدگاه سنتی ضدزن در خانواده، جان خود را از دست داده است، در حالی که تعدادی از زنان این خانواده که اکنون به سنین بالای پنجاه سال رسیده‌اند، در همان زمان تحصیل کرده و حتی دانشگاه را به پایان رسانده‌اند. همچنین زنان تحصیل‌کرده در خانوادۀ آقای گل‌رحمن قاضی، که مامای آقای داودزی است و در همان محل رشد یافته، در داخل و خارج از افغانستان به‌عنوان استاد دانشگاه، داکتر و مهندس فعالیت دارند.
در همین فصل، آقای داودزی به روایت وقوع انقلاب ثور نیز پرداخته که در مجموع دور از واقعیت نیست. تلاشی خانه‌ها، زندانی‌سازی، اعدام‌های دسته‌جمعی و در نهایت هجوم نیروهای شوروی سابق به افغانستان، با جزئیات خاصی روایت شده است. در بخشی از این روایت، او با نثر گیرایی، از بازرسی خانه‌شان توسط نیروهای رژیم خلقی یاد می‌کند و چنان تصویرسازی می‌کند که نجات جانش با نصب عکسی از نورمحمد تره‌کی—که توسط پدرش در خانه نگهداری می‌شد—صحنه‌ای شبیه به یک فیلم پرحادثه را در ذهن تداعی‌کند.
آقای داودزی در نخستین سفرش به پاکستان، به حزب اسلامی گلبدین حکمتیار می‌پیوندد و از همان‌جا مأموریت می‌یابد تا دوباره به افغانستان بازگشته و فعالیت‌های جهادی را در منطقه دنبال کند. این دوره را می‌توان آغاز رسمی فعالیت سیاسی عملی او دانست؛ اما به‌زودی، تصمیمات شخصی—و در مواردی متفاوت با پالیسی حزب—سبب نارضایتی رهبری حزب شده و در نهایت منجر به کناره‌گیری او از فعالیت‌های عملی جهاد و روی‌آوردن به کار در نهادهای غیردولتی می‌شود.
کار در چنین نهاد ها، فصل تازه‌ای در زندگی سیاسی و حرفه‌ای آقای داودزی گشود و او را در ایجاد ارتباطات با رهبران و تصمیم‌گیرندگان سیاسی افغانستان نزدیک‌تر ساخت. از نظر اقتصادی نیز، او تمامی دارایی‌ها و اندوخته‌های شخصی‌اش—از جمله ملکیت‌هایش در کابل—را حاصل فعالیت در این نهادها می‌داند. وی برای مدتی در کشور سویس، در یک سمت بین‌المللی نیز ایفای وظیفه کرده است.
آقای داودزی گزارش مفصلی از فعالیت‌های خود در نقش کارمند نهادهای غیردولتی و سازمان‌های مرتبط با ملل متحد ارائه می‌کند که می‌تواند برای نگارش تاریخ سیاسی معاصر افغانستان بسیار ارزشمند باشد. از جمله این موارد می‌توان به دیدارهای او در قندهار با ملا حسن آخند و مولوی عبدالوکیل متوکل، نقش وی در حل بحران گروگان‌گیری هواپیمای هندی، و همچنین روایت او از انتقال تروریستان پس از تبادلۀ اسرا برای دیدار با ملا عمر و اسامه بن لادن اشاره کرد. در ادامه، او به حملۀ نظامی ایالات متحدۀ امریکا به افغانستان بعد از یازدهم سپتمبر و دیدارهای بعدی خود با مقامات حکومت مؤقت و توزیع موترها و تیلفون‌های ستلایت میان آنان پرداخته است.
 

بیــــــــــــــــــــــرق

 

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل   ۵۰۳    سال بست‌ودوم        ثور    ۱۴۰۵     هجری  خورشیدی       اول مَی  2026