کابل ناتهـ، Kabulnath



 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

          رمزیه نیازی

    

 
چهارپاره

 

 

فردا برای درد کشیدن مجال هست
امشب بخواب! قصه غم‌انگیز می‌شود
وقتی تمام زندگی‌ات فصل سوم است
فصل گلت نیامده پاییز می‌شود

فردا دوباره ساعت پنج و شروع صبح
از خواب می‌پری و دلت شور می‌زند
یک روز نو برای طپیدن و زندگی-
- سازی ش ک س ت ه، نغمه‌ی ناجور می‌زند

هی فکر می‌کنی، گرهی در جبین و باز
با عقده‌های کهنه و نو گرم و هم‌نبرد
در ذهن خود دوباره کمی فحش می‌دهی
بیرون: صدای آمدن مرد دوره‌گرد

مردی که رنگ‌های دل‌افروز سرخ و سبز
آورده لیک فصل تمام تو زرد هست
نق می‌زنی و پنجره را پیچ می‌دهی
تا کی از این دوراهی و این گرگ‌های مست؟

دنیا بساط زندگی چهره‌های شاد
یا مردمی که بوسه‌ی بر جام جم زدند
پوچ‌ است پیش چشم تو وقتی خزیده‌ای-
-در گورخانه‌ای که برایت رقم زدند

دنیا خلاف آنچه که باید، ترا فشرد
در چارچوب ذهن خودت منزوی شدی
با رنج‌های خانه‌بر‌انداز ناگزیر
خو کرده‌ای و عاطفه‌ها را تهی شدی

آری دوباره منظره از نو شروع شد
کنج اتاق، باز تو و حس مبهمت
فکر نبرد؟ لشکرت ازهم گسسته است
بربادی و سکوت فقط نقش پرچمت

روزی تمام، بغص گلو قورت می‌دهی
دیگر توان چانه‌زنی و ستیز نیست
درد دلت به گوشه‌ای انبار می‌شود
جایی برای وسوسه‌ی تند و تیز نیست
 

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل   ۵۰۲    سال بست‌ودوم       حمل/ ثور    ۱۴۰۵     هجری  خورشیدی       شانزدهم اپریل  2026