کابل ناتهـ، Kabulnath


 

 

 

 

 

 

 

Deutsch
هـــنـــدو  گذر
آرشيف صفحات اول
همدلان کابل ناتهـ

دريچهء تماس
دروازهء کابل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

         رمزیه نیازی

    

 
ترس

 

 

آن روز از پایان آن دیدار ترسیدم
از رفتنت، از رفتنم ناچار ترسیدم


در خواب، بیداری و خلسه، بی‌جهت، دایم
از موج تنهایی خود هر بار ترسیدم


آری قیامت بود بعد رفتنت زیرا،
هرروز از این فرهنگ ناهنجار ترسیدم


کاغذپران با شور و مستی بال‌بالک زد
اما من از بی‌حرمتیی تار ترسیدم


پرسیدمت... گفتی:"نمی‌دانم!"، جوابت را-
-در لابلای ذهنت خود تکرار ترسیدم


گفتم بیایی، من نباشم رسم خوبی نیست
با این خیال از ریسمان دار ترسیدم


آیین دلداری فقط دل‌های نزدیک است
اما دگر از دوری‌ات، ای یار! ترسیدم


***

بالا

دروازهً کابل

الا

شمارهء مسلسل   ۵۰۱ ام    سال بست‌ودوم       حمل    ۱۴۰۵     هجری  خورشیدی        اول اپریل  2026