|
همین امشب اگر دیدار ما دزدانه، خواهد شد
مرا با خود به اسپش راهی افسانه خواهد شد
و بید ره سر ما ارغوان سبز افشاند
چنار کوچه پر گیلاس پغمانانه خواهد شد
در آن باغی که من را میبرد تا در برش خوابم
چمن هایش پر گنجشک و هم پروانه خواهد شد
تنم یک شاخهی گلریز یاس زندگی در شب
دو پستانم انار تازهی بیدانه خواهد شد
لبانم را دهانم را بگیرم بر لبش مانم
ازین پس را نمیگویم چه خواهد، یا نه خواهد شد
اگرچه راستش یک تار گیسو هم نمی ترسم
که مزگت(*) باز هم از دست من دیوانه خواهد شد
*-مزگت، مزگد = مسجد
بهار سعید
|