|
سرشک ناچکیده ام
چکامه شد چکاد شد
غریو واژگان من
شرارههای داد شد
هوا هواست صخرهگون
و آبهاست موج خون
لطافت فسرده هان!
اسیر انجماد شد
ارادههای منفعل
به طرز تازه شد خجل
به خار و خاره متصل
زمان انسداد شد
درفشهای سرنگون
فتاده غرق خاک و خون
و سربدار بود و دار
مرام ما مراد شد
و کودکی بریدهپا
گرسنه بود و بینوا
خدا خدا زد و خدا
صفیر رویداد شد
و مادری کفن بهدوش
بسان کاوه شد سروش
جگرفشان کشید چیغ
طلوع بامداد شد
ز هر کرانه روشنی
شعار و شور میهنی
کشید نقطهچین خشم
نفیر امتداد شد
شعار ما، شعور ما
غریو ما، غرور ما
سرور ما، حضور ما
سرود عشق و داد شد
هماره موج میشویم
درفش و اوج میشویم
سپیده سرزد و سرود :
زبان اتحاد شد
هری و بلخ و هیرمند
نماد درد و دردمند
شکوه شهر و شهروند
نوید سبززاد شد
و با گذار فصل سرد
جوانه زد غریو درد
و دستهای همصدا
کمان گردباد شد
… و همگرا و همنوا
به درد خویشتن دوا
چنین نوشت همدلی:
بهار اعتماد شد
هانوفر
۲۶ جنوری ۲۰۲۶م
|